ماهم یه جا هستیم اوایل حاملگی که دم به دیقه در خونمون بود یه سینی حالا خوراکی جیزی هم میاورد میگفتم ممنون مرسی که سینی رو بده من میگفت نه خودم میارم دقیقا میومد تو خونه و آشپز خونه و یخچال منو دید میزد میرفت
تو تابستون که در سمت حیاطمون باز بود و در توری قفل همینجوری میومد در خونه .
خیلی وقت ها شوهرمم خونه بود و لباس راحتی داشت میگفت مامان یه یاالله بگو شاید کسی سرش لخت باشه .
حالا خونه شلوغ هم بود که دیگه هیچی
بعد انگار نه انگار میگفت من که با شما تعارف ندارم
خوب لامذهب ما که با تو تعارف داریم
به شوهرم چند بار گفتم جوری که ناراحت نشن بهشون بگو بنده خدا چند بار زیرپوستی تذکر داد ولی خیلی اثر نکرد خداروشکر زمستون ها فقط میتونه از در کوچه بیاد که آیفون رو میزنه به خاطر وسواسش که تاوقتی در راه پله ها بازه موشی جیزی نره تو پله ها دم در میمونه تو نمیاد