پدر و مادر من همش تحقیرم میکنن نیش و کنایه میزنن منو جلوی خانوادشون بده میکنن واقعا نمیدونم چشونه که اینجوری باهام صحبت میکنن مامانم بد دهنه
من اخرین نوه ام توی خانواده مادری یه دختر دایی دارم خیلی با ادبه همش دارن از اون تعریف میکنن حسودیم نمیشه فقط میخوام بدونم چرا میان منو بده میکنن ؟ خب قاطعا دختر داییمه داییم نمیاد تموم زندگیش رو به مامان بزرگم بگه ولی دختراش میان این کار رو میکنن مورچه رد میشه میان میگن من واقعا بعضی اوقات فکر میکنم منو از وسط بیابونی جنگلی چیزی اوردن دارن بزرگ میکنن . از بچگی میگفتم با همه مهربون باشم کمکشون کنم که اگر کسی موفق شد حتی اگه همه پسش زدن بیاد بگه این کمکم کرد
واقعا دارم از اخلاقاشون متلاشی میشم مامانم میره هر اتفاقی توی خونه می افته همه جا جار میزنه گوشیمو چک میکنه همش میخوان ازم یه چیزی در بیارن خیلی خیلی دلم گرفته واقعا از دستشون خسته شدم
همش خودشونو با بقیه مقایسه میکنن اخرم میگن ما خوبیم ماا منم میگم میخوام بهشون بفهمونم همین ما خوبیم خودش یه ایراد خیلی بزرگه .
اندازه ی یه نقطه هم دیگه بهشون اعتماد ندارم خیلی دوست د ا رم خانوادم پشتم باشن از بچگی حسرت یه خواهر یا برادر رو دارم حتی رازامم میترسم بهشون بگم و تو دلم نگه میدارم
همش بی دلیل گریه میکنم و عبادت هی میخوام باهاشون گرم بگیرم پسم میزنن خسته شدم
احساس میکنم افسردگی گرفتم همش دارم اهنگ گوش میدم اهنگای غمگین بیشتر
چی کار کنم خانوادم اصلا شاد نیستن مثل رنگاورنگ خانوادم سیاه سفیدن مثل بقیه خانواده ها که شادن بازی میکنن همه باهم و اینا نیستن خیلی بی عصابن 😑
لطفا یه جوری ارومم کنین یه راه کاری چیزی بگید 😣😕