بچه ها همه ی جن هاهم وحشتناک نیستن من پدربزرگ مادرم مولا بوده جن ها به مدت چند ماه میبرنش پیش خودشون گویا یکی از بچه های جن ها رو نجات داده واسه همین بهش یه کتاب میدن ک خط میخی رو ینی خط خودشونو بهش یاد میدن و میگن به کسی نگو ولی این پدربزرگ مادرم به یکی میگه ومیان دوباره میبرنش کتاب رو ازش میگیرن جاش یه چاقو میدن چاقویی که حرف هارو عملی میکنع این جاقو خونه عموی پدرم هست و هنوزم عمل میکنه هروقت یچیز میگ مثلا میگ وسایلاتونو جمع کنین الان زلزله میاد خونتون و مردم اون بخش حرف گوش نمیدن از چاقو بصورت خودکار خون میریزه خیلی باحاله جاقوش همه دعاهارو مستجاب میکنع ....اینو به عینه خودم دیدم
برا ارامش دلم صلوات میفرستی؟!؟! برای همتون فرکانس مثبت میفرستم♥️
دوباره مامانم راضی شد که بیایم خونمون انقددددد بلند ازان میدادن ک من جیغ میزدمو گریه میکردم ک کر شدم مامانمم بنده خدا اشکککک بود ک میریخت واسه من با بابام همش دعوا میکرد ک من میرم هر موقع ازین خونه رفتین بیرون بیا دنبالم بابامم نمیزاشت بره تو یه هفته مامانم شاید منو یه روز میاورد تو این خونه وقتی رفتن پیش ملا گفتن چون هنوز ب بلوغ نرسیده میتونه ببینه و بیشتر از همتون ازیتش میکنن ازون ب بعد دیگ در ب در دنبال خونه شدنو رفتیم ازون خونه