2777
2789
عنوان

تعبیر خواب

| مشاهده متن کامل بحث + 18660 بازدید | 831 پست

سلام خانمی ببخش که مزاحم میشم من یه دوست پسر داشتم که خیلی همو میخواستیم اما نشد که به هم برسیم الان هر دوتامونم ازدواج کردیم اما همیشه تو خواب میبینم که دنبالمه و منو میخاد هر سری که خوابشو میبینم با سری قبل فرق داره اما اینکه اون هنوزم منو میخاد تو همه خوابام مشترکه اینا تعبیرش چی میتونه باشه

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سلام سوده عزیز یه خوابی دیدم فکرم درگیرش هست می خوام بپرسم خجالت می کشم چون چند تا خواب برام تعبیر کردی ولی ذهنم واقعا درگیر هست خوابم را تعریف می کنم حوصله و وقت داشتی برام تعبیرش را بگی ممنونت میشم نگی هم بازم ممنونت هستم عزیزم

چند روز پیش خواب دیدم توی یه خونه بودم انگار خونه خودم بود یه واحد آپارتمان که دوتا واحد توی یک طبقه بود من و خانم واحد کناری باهم دعوامون شد یادم نیست سر چی بعد دیدم یه خانم تقریبا پیر که مانتو بلند وشلوار پوشیده بود منا با خودش برد بازار توی یه روسری فروشی یه روسری شالی مثل این شالای چروک دورنگ که الان توی بازار زیاد هست انتخاب کرد زرد و طوسی بود می خواست برام بخره و نشونم بده من فک کردم الان میپوشونه روی سر من دیدم برای اینکه مدلش را ببینم انداخت روی سر خودش بعد از خواب بیدار شدم.

ممنون سوده جان

سلام گلم

ممنون میشم خوابمو تعبیر کنی💙

خواب میدیدم رفتم داروخونه 

بعد اونجا ی قرص واسه مامانم میخواستم 

اسم قرصه قرص هندونه ای بود ظهرهم بود گرم بود هوا تقریبا 

رفتم گفت نداریم قرص 

زنگ زدم ب مامانم بش گفتم تموم شده  قرصه 

گفت اشکالی نیست بیا خونه دیگ 

وقتی برگشتم خونه ی پلاستیکم دستم بود 

انگاری یدونه صابون تو ی جلد بود و گذاشته بودمش تو پلاستیک 

بعد مامان بزرگمم خونه ما بود میخواست بره خونشون 

بمن گفتن اماده شو بریم امامزاده(ی امامزاده تو روستامونه)

من گفتم اماده ام 

خلاصه وسط راه بودیم ک یادم اومد با شلوار خونگی اومدم 

گفتم وای ابروم میره ک ابنجوری 

مامانم گفت ما زیر درخت کُنار برات صبر میکنیم بدو برو بپوش بیا شلوار بیرونیتو 

من رفتم خونه شلوارمو بپوشم 

بعد یدفعه 

تو ی بیمارستان بودم 

یادم نیست رفتم واسه چی 

بیمارستان خیلی کوچیکی بود و در هاش سبز پررنگ بودن

پسرعمومو دیدم ک یکی از پاهاش شکستع بود و گچ گرفته بود خیلی اذیت بود بابت پاش 

پسرعمم رو هم دیدم اونجا ک  پیش پسرعموم بود 

انگاری تو خواب پسرعمم مقصر بود ک پای پسرعموم شکستع بود 

رفتم پیشش ازش پرسیدم پات چی شده گفت با پسرعمه خوردیم ب همدیگه(با موتور)

من بش گفتم خدابد نده و اینا بعد رفتم خونه 

دیگ عصر شده بود تقریبا هوا داشت تاریک میشد 

رفتم خونه دیدم مامانمینا اومدن خونه 

گفتم فاطمه هم اومد(دخترداییم ک باهامون اومده بود امامزاده)

مامانم گفت ن 

منتظرتوعه هنور دوساعته رفتی نیومدی دیگ منو مامانجون رفتیم زیارت برگشتیم اون منتظرتو موند نرفت زیارت

منم گفتم رفتم پیش پسرعمو پاش شکسته بوده 

بعد دیگ یادم نیست رفتیم زیارت با دخترداییم یا ن 

اما راه برگشتشو یادمه داشتیم برمیگشتیم هوام تقریبا مغرب بود 

دیگ خواب دیدم تو ی باغم با مامانم حالا باغم نبودا 

ی خونه بود اجری بود ما پشت خدنه بودیم ی چندتا درخت اونجا بودن 

علف های هرز هم بود دورمون ک همشونتقریبا تا زانومون بودن زرد رنگ بودن 

داشتن خشک میشدن 

خلاصه من ی حلزون اونجا دیدم 

یکم از بقیه حلزون ها بزرگ تر بود 

ی مار دهنش بود 

من با تعجب ب مامانم گفتم مامان مگ حلزونام مار میگیرن مامانم گفت اره 

خلاصه من همینجوری در تعجب بودم 

دیگ خودم داشتم کُنار مبخوردم کُنار ها بزرگتر از حد خودشون بودن تقریبا اندازه ی سیب ترش متوسط

چندین تا خوردم گفتم چرا اینقد خوشمزه و بزرگن 

دیگ خواب دیدم رفتم خونه مادربزرگم 

کنار باغچه شون ی مار سفید رنگ دیدم (سفید سفید نبود)

گفتم عع مامانجون من برا ازمایشم دنبال مار میگشتم 

خلاصه خیلی مواظب یودم ماره منو نیش نزنه کوچبک بود اما یکم پوستش زخیم بود 

با چوب میخواستم بزنمش پرید تو یقه ام دیگ ترسیدم از خواب بیدارشدم اما اخرش مار سفیده رو نکشتم 

عزیزم من زیاد خواب مار میبینم تعبیز خواب مار ینی جی؟؟

مارهای زیادی توی خوابم هستن 

ببخشید زیاد شد باید با جزیات تعریف کنم همیشه🙈

دور چشمان تو گردم که ز من غمگینی.. :)🤍🦋
شما دستای پر خیر وبرکتی دارین و هر جا برین اونجا رو از برکت وجودتون پر میکنین‌. به واسطه ی همین خیر ...

سلام عزیزم خوبی میشه خواب  خواهرم و تعبیر کنی خواهرم باردار وخواب شیرینی داده و اینکه بادام هندی خورده میشه بگین تعبیرش چیه ؟خواب نامحرم هم چند بار دیده بوده

سلام عزیزم اگه میشه خواب منم تعبیر کنید 

خواب دیدم مهمان بودم سفره پهن بود 

دیده زیادی رو سفره نداشتم 

بشقاب مربعی یا مستطیلی سفید دادم واسم غذا بکشن 

دیدم ماهی سفید پخته شده کامل هم سر داشت هم دم  با برنج سفید کشید بهم گفتم تیغ های ریز داره من با چنگال یخورده از ماهی خوردم و برنج 

.

سلام عزیزم میشه خواب منم تعبیر کنی؟

( اول شرایط زندگیمو بگم ؛ ۲ساله شوهرم منو ترک کرده و رفته با عشق قدیمیش و خانواده همسرم در این مدت خیلی تلاش کردن تا منو طلاق بدن اما سر مهریه نمیدونن چیکار کنن و نتونستن .)

دیشب خواب دیدم توی کوچه منتظر شوهرم هستم تا منو خونه برسونه و میبینم پدرشوهرم اومده و مثل قبلا خیلی خوب با من رفتار میکنه با هم شوخی میکنیم و سمت مسیر خونه نمیره، بهش میگم بابا کجا میری گفت خونه فلانی (مادربزرگ عشق قدیمی همسرم که همسرم منو بخاطرش ترک کرد ) 

گفتم بابا اونجا نرو من لباسم مناسب مهمونی نیست و پدرشوهرم خیلی اصرار کرد که نه اشکال نداره برو اونجا و منو خونه فلانی پیاده کرد ،توی خونه کلی آدم بود انگار جلسه ای مهمونی چیزی بود و من رفتم داخل یه خانمی که انگار از نزدیکان دختره (عشق همسرم) بود اومد سمتم و شروع کرد به خوندن چیزی روی من ، من استرس گرفتم و با خودم گفتم داره چیکار میکنه نکنه داره جادویی چیزی میکنه، تو ذهنم این بود که آب پاکی هست با خودم گفتم دم دستم اگه آبی چیزی هست سریع بریزم رو سرم تا هر چی خوند پاک شه، دیدم کنارم تو لیوان چایی هست سریع چایی و ریختم سرم و به سمت اون خانمه و بقیه گفتم اینا چیه داری روم میخونی و دنبال شوهرم میگشتم که سر شوهرمم بریزم و الان دقیق یادم نیس که سمت دختره(عشق شوهرم) ریختم یا به سمت شوهرم

تعبیرش چیه گلم ؟

لطفا یه صلوات واسه درست شدن زندگیم بفرستین بیشتر از ۲ ساله منتظرم دعا کنین زودتر همه چی درست شه خدای مهربونم زندگیمو نجات بده ❤ خدای خوبم معجزه کن ؛ زندگیم شیرین شه 💜 تو تنها کسی هستی که میتونم بهت اعتماد کنم ❤ خدای مهربونم ❤ ای معجزه گر؛ معجزه کن ❤ ای تنها امید من؛ ناامیدم نکن ❤

و یه چیز دیگه عزیزم،من حدود ۶ سال هست (یعنی از وقتی که مجرد بودم ) همیشه خواب یکی از پسر های فامیل و میبینم که همیشه توی خواب بهم ابراز علاقه میکنه و یا با هم نامزد و یا با هم ازدواج کردیم، حواسش به من هست و در خواب حس خوبی بینمون هست.

برام سواله که چرا همیشه تو خوابم هست، دلیلش چیه؟ من شاید سالی یک بار هم نبینمش اما همیشه تو خوابم هست بدون اینکه بهش فکر کنم و حسی باشه، و حتی بعد این خوابی که راجب مهمونی با پدرشوهرم براتون تو پست قبل تعریف کردم دوباره خوابیدم و خواب همین پسر فامیلمون و دیدم که با فامیلامون نشسته ایم و اون حقیقتی و راجب پدرم به پدرم میگه که باعث شرمندگی پدرم میشه و من از خجالت چشام پر اشک میشه و اون حواسش به من هست که من ناراحت نشم و میخواد حالمو عوض کنه

لطفا یه صلوات واسه درست شدن زندگیم بفرستین بیشتر از ۲ ساله منتظرم دعا کنین زودتر همه چی درست شه خدای مهربونم زندگیمو نجات بده ❤ خدای خوبم معجزه کن ؛ زندگیم شیرین شه 💜 تو تنها کسی هستی که میتونم بهت اعتماد کنم ❤ خدای مهربونم ❤ ای معجزه گر؛ معجزه کن ❤ ای تنها امید من؛ ناامیدم نکن ❤

سلام گلم 

میشه لطفا خواب من هم تعبیر کنید؟🙂

خواب میدیدم رفتیم ی شهر مسافرت 

رفتیم خونه یکی از زن دایی هام ک چندمدت پیش باهاشون بحثمون شد(این بنده خدا وسواسه خیلی)

رفتیم خونشون تو اپارتمان بود اونجا مهمون بودیم

من رفتم دستشویی😷 اومدم ک بیام بیرون یه دستمال داد ب دستم گفت در رو با دستمال پاک کن چون دست گرفتی اشک تو چشماش بود 

منم دستمالو گرفتم پاک کردم بعد بش گفتم زندایی ناراحتی ما اینجاییم؟ اذیت میشی؟ میخوای ما بریم یجا دیگ تا شما اذبت نشی؟(بغض کرده بودم توخواب)

گفت ن فقد وسواس دارم اونم صداش بغض دار بود

با چشمای اشکی اومدم بیرون 

بعد اماده شدیم ک با مامانم بریم توشهر،شهر خیلییی بزرگ بود 

فقد من و مامان و دخترعمه ام رفتیم بیرون ک خرید کنیم هوا یکم سرد بود 

رفتیم یجا ک بالابود زیر پامون همه سنگ و خاک بود 

اون پایین دستشویی بود باید بلیط میگرفتیم 

مامانم گفت من دستشویی دارم بلیط گرفتیم ک مامانم بره اونجا 

رفتیم پایین مامانم گفت اینجا کثیفه من در رو دلم نمیاد دست بگیرم 

بعد دستشویی کوچیک داشت ما پشت سرش وایسادع بودیم مامانم انگار شیلنگ گرفته باشه رو من و دختر عمم دستشویی هاشو ریخت رو ما 😕😶 

خلاصه کل خاک هایی ک زیرپامون بود دستشوییی شد 

من ب مامانم گفتم چرا اینجوری میکنی نجس شدممم حالا باید برم حموم 

دخترعمه ام هم همونجا بلیط گرفت گف بیا توهم بلیط بگیرم بریم حموم

من گفتم اینجا دلم نمیاد رفتم خونه زنداییم توی راه پله ک مبرفتم همسایه هاشون خونه شون اینجوری بود ک وسط راه پله بود  داشتن فیلم میدیدن خونشدنم قشنگ بود

من سرمو انداختم پایین رفتم حموم کردم اب حموم نزدیک ب داغ بود تو حموم هم یکم بخار شده بود سردمم بود رفتم حموم بدنم حال اومد

دیگ دوباره رفتم پیش مامانم اینا دخترعمه ام هم از حموم اومده بود بیرون 

مامانم گفت من رفتم برات لباس گرفتم دوباره همونجایی بودیم ک سرویس بهداشتی بود

یه مانتو بلند صورتی با شلوارش بود و ی شال خاکستری 

لباسی ک زیر مانتو تنم بود مشکی بود  

مانتوعه خیلیییی بلند بود تا مچ پام میومد 

ب مامانم گعتم این ک خیلی بلنده براام گفت ن خوشگله 

حالا خودم مانتوعه رو دوست نداشتم 

دیگ چادرمو پوشیدم رفتیم یجا دیگ(رفتیم خونه یکی از پسرهایی ک توی مجازی میشناسم اما اون منو نمیشناسه)

رفتیم خونشون اونجا فقد من و مامان و مادربزرگم بودیم و خانواده اونا و نمیدونم خانواده عمه یا عموش 

سه تا پسربودن ماماناشون و باباهاشون 

حالا من اونجا ماسک زده بودم چادر مشکی پوشیده بودم با حجاب بودم داشتم با گوشیم بازی میکردم  و با خودم میگفتم حالا پسره نره مجازی داد بزنه فلانی چقد خوشگله/زشته

یکی از عمه ام هم بود ی چادر کشیدن بین ما و پسرا ک لباسامونو بپوشیم 

عمم گفت مانتو هاتونو در بیارین تاپ و ساپورت بپوشن مامانم گفت ای وای من یادم رفت ساپورت بپوشم 

دیگ اونا برامون کره و پنیر محلی اوردن(برای گاو بود کره و پنیر)

همه هم لباس مشکی پوشبده بودن 

دیگ ما اومدیم ک بیایم خونه 

توب ماشین بودیم هوا ی کوچولو مه داشت بارون هم نم نم میبارید 

تو جاده وایساده بودیم دورمون یطرف جنگل بود درختای قشنگ بود 

یطرف همه سرسبز و چمن بود خیلی قشنگ بودن 

دیگ ما وایسادیم گفتن راه هارو بستن اسم جاده هم توی خواب گفتن اما یادم نیست الان بابام هم از ماشین اومد بیرون دستش بالای ماشین بود داشت با تلفن صحبت میکرد زیر بارون

دیگ بیدارشدم 

ببخشید خیلی زیاد شد🙁


مامان بزرگم میگفت توجه آدمارو از رو کاراشون بفهم نه حرفاشون‌،نگاه کن ببین اولویت چندم آدمایی تا یهو به خودت نیای ببینی تمام خودتو گذاشتی وسط درحالی که هیچوقت مهمترین نبودی،میگفت به خودت احترام بزار تا بهت احترام بزارن!میگفت مثل ما نباش انقد بودیم که بودنمون به چشم نمیاد دیگه :)! تیکر همینجوریه.. برای رسیدن ب چیزی ک میخوام بدونم چقدر زمان میبره :) در ضمن تیکر سالگردمونم هست :)❤ تیکر ششمین سالگرد دوستیمون :)🤍

خواب دیدم یه سری اتفاق بد افتاد بد یه جا رفتم شبیح امام زاده میداد یه پلیسی بود که یه عالمه پرونده جلوش بود بین یکی اینها میتونستی بری کربلا من دوتا برداشتم هردوش خالی بود همون پوچ خودمون به نظرتون چپ میزنه خیلی ناراحتم یعنی امام حسین پسم زدن😔

سلام عزیزم میشه خواب منو تعبیر کنید؟؟؟خواهش میکنم

خواب دیدم تو یه خیابونی در حال قدم زدنم یادم نیست کسی همراهم بود یا نه..یه درخت سیب دیدم که سیب های سرخ و به بزرگی هندونه ازش اویزون بود..دلم میخواست بخورمش و بکنم

اما نمیدونم چرا اینکارو نکردم فکر میکنم چون قدم نرسید و به خودم گفتم دوباره برمیگردم و میچینم

به مسیرم ادامه دادم یادمه تو خوابم پر از سیب های قرمز و زرد بود..یادمه در اخر.یه سیب زرد داشتم میخوردم..خوشرنگ و شیرین بود اما اون سیب قرمزی که دیده بودم خیلی خیلی بزرگ بود و من چشمم مونده بود و زمانی که داشتم این سیب زرد رو میخوردم داشتم به این فکر میکردم که بهتره این مسیرو برگردم و اون سیب قرمزو هر طور شده به دست بیارم...و مسیرو برگشتم

سلام عزیزم. قربونتون. اگه اون گردنبند طلا بود و شما هم مجردین، از شما به زودی خواستگاری میکنن و شما ...

سلام عزیزم. من خواب دیدم تو یه  قبرستونم رو یه بلندی ایستادم بعد نگاه پایین کردم دیدم یه قبر ترک برداشته و قدیمی ک انگار مال یکی از فامیلامون بود روش یه گربه مرده گذاشتن بعد یه نفر میخواست گربه رو بندازه تو صورت من چون خیلی از گربه میترسم من فرار میکردم اون دنبالم میومد یه هو پیچید جلوم من از خواب بیدار شدم. ممنون میشم تعبیر کنید🙏🏻

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز