سلام من و جاريم خيلي باهم خوب بوديم همه چي خيلي خوب ما همزمان باهم نامزد كرديم به فاصله يه ماه خيلي دوسش داشتم تا اينكه بعد از ٨ سال مادرشوهرم گفت حواست باشه تو نيستي پشت سرت خيلي به ما حرف ميزنه زياد جيك تو جيك بودنم خوب نيست درسته مادرشوهرم نبايد ميگفت پشت سر من حرف ميزنه ولي يه جورايي خوشحالم كه باعث شد طرف مقابلمو بشناسم من با خانواده شوهرم خيلي خوب بودم ولي جاريم پشت سر اونا هم به من حرف ميزد باعث شده بود من با اونا بد بشم يه جورايي من و پر ميكرد منم بي خبر از همه جا فكر ميكردم دوستمه حرفاش و گوش ميدادم دلم خيلي شكسته چقدر يه ادم ميتونه بد باشه