2777
2789

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

وااا کی گفته قدیمیه😲 چه حرفااااا 

نرگس به این قشنگی مریمم همینطور

🇮🇷وطنم جان و تنم، وطنم ،وطنم،وطنم🇮🇷 همیشه شاد باش و بخند😍🤩✨💛✨💛میدونستی که روانشناسی میگه شما خیلی بهتر میتونید رو آدمایی که تنهایی رو ترجیح میدن ، حساب باز کنید ، تا آدمایی ک اجتماعی تر هستن و با همه دوستن! آدمای تنها ، تنهایی رو ترجیح میدن ، چون هر آدمی سلیقشون نیست و اگه یه آدمی پیدا کنن ک سلیقشون باشه ، خیلی واسش احترام قائل هستن؟✨✨💛✨💛✨✨💛💛✨💛✨✨

از قدیمی هم یه چیزی اونورتره

یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه ؛ که یادت نیاد تولد من چند پاییزه ؛ هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبخته ؛ چیزی که امروز باورش واسه هر دومون سخته  

بنظر من خیلی قشنگن. نرگس که خیلی نازه اسم گله. تا وقتی نرگس از توی خاک در میاد و رشد میکنه اسمشم وجود داره و خیلی هم اسم  قشنگیه

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه

خیلی قشنگن بزار هردوتا اسم قدیمی نمیشن به نظر من

نترسید روزی خورشید متلاشی شود و همگی ما از سرما بمیریم ، بترسید روزی برسد که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند..آن وقت همگی از سرما خواهیم مُرد..
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز