10 ساله عاشقم عاشق پسری که 1300 کیلومتر ازم فاصله داره باهم دوستیم دوستش دارم و دوستم داره
همه ی آرزوم این بود که بهش برسم چه رویایی ساختم چه برنامه هایی ریختم خونوادش مخالف سرسخت ازدواجونن
الان باهاش رابطه دارم ولی میدونیم که باهم ازدواج نمیکنیم
برام خاستگار میاد بهم میگن ازدواج کن سنت بره بالا ممکنه خاستگار خوبی دیگه برات نیاد
دلم میخاد ازدواج کنم خونه و بچه داشته باشم آرامش داشته باشم اما چطور بدون اون باشم
چجوری کنار یکی دیگه باشم
درد دارم دردی که منو تبدیل به یک مرده ی متحرک کرده
دوست ندارم ازدواج کنم
دوست دارم یه خونه بخرم و تنها زندگی کنم اما کی میذاره
دلم میخاد زندگیمو مجرد ادامه بدم
آرامش قلب و ذهن ندارم
قلبم درد داره یه درد عمییییییییق
☺