خخخخخ یه دور سکته رو رد کردم دقیقا مثل چوب خشک شدم. چند روز پیش شنیدم داداشم داشت با صدای آروم به مامانم می گفت می خوام برا آجیم تولد بگیرم چون قبلا باهام زیاد خوب نبود گفتم حتما جدی نگفته اصلا انتظار نداشتم.
همین ده دقیقه پیش نشسته بودم انگار از قبر فرار کرده بودم خوابم میومد یهو دیدم یکی بدو بدو اومد سمتم برف شادی پر صورتم کرد بزور می دیدم🤣
از تعجب خشک شدم اونم همش برف شادی میریخت😐😂
تمام سرو صورت و چشم و چالم شد برف شادی دقیقا عین بابانوئل بودم🥹
یه کیک شکلاتی خیلییییی خوشگل تزئین شده داد دستم
من بدبخت تو این ۱۰ سال هیچوقت کسی برام تولد نگرفته بود خیلی از دیدن کیکش ذوق کردم🥹🥺
ولی مثل آدم نتونستم ذوقمو بروز بدم چون شوکه شدم♥️
مامانم گفت داداشت یه هفته هست داره برات تدارک می بینه
کیک هم معلوم بود خیلی گرون بود بدجورییییی و به شدت شرمنده شدم😫💔
هردو توی خرداد به دنیا اومدیم اون هم چند روز دیگه تولدشه خیلیییی ناراحتم چون پول ندارم براش کیک بگیرم مامانم همکاری نمیکنه ولی تصمیم گرفتم این چند روز التماس کنم تا بهم پول قرض بده کیک بگیرم.
برا کادو هم گوشیش چند وقته خراب شده من خودم یه ساله که گوشی خریدم می خوام به عنوان کادو بهش بدم چون چیز دیگه ای ندارم خیلی شرمنده هم هستم که گوشیم نو نیست کاش پول داشتم بهترین چیزارو براش می گرفتم😭💔💖
شما بگید چکار کنم یکم لطفش جبران شه🥹🥺🥺🥺؟؟؟؟!