ببین دقیقاااا منم نشسته بودم یه گوشه رقصیدنشونو میدیدم
از استرس بیش از حد نمیدونم چم بود پاشده بودم تو تالار کار میکردم
همه میگفتن اینجا خدمه داره به توچه کار میکنی
خود خدمه ها هم تو کف من بودن
خلاصه بعد این همه سال تازه متوجه شدم که خدا واقعا دوستم داشت و نذاشت این اتفاق تو زندگیم بیفته