خواهرمن یه چی بگم شاید بدت بیاد و ناراحت بشی ولی عزیزمن میگم چون میبینم خیلی ساده ای
چرا مثل کبک سرتا کردی زیر برف و از واقعیت فرار میکنی
بببین من کل حرفاتا از اول خوندم هم خودت و هم اون اقا ازدواج دومتونه و به قولی تجربه یه زندگی دیگه راهم دارید به طبع دارای یه ترسها و حساسیتهای خاصی هستید اینجوریم که معلومه تو زیادی باج میدی و به طرف مقابلت اوانس میدی که بمونه پیشت و اونم زیادی شکاکه و بد دل تو میترسی ناراحت بشه از دستت اونم سر موضوعی که ته ته اش تقصیر تو نیست
به نطرمن ولش کن تا بدتر نشوده به نظرم اونی که با این چیز پیش پا افتاده اینجوری شک کرده بهت وای به حال فردا روز
به نطرمن زنگش نزن پیامم نده خودت میگی گفتی بهش چی بوده تموم شودو رفت
الکی اصرار به گفتن چندباره نکن اگر اومد دوباره صاف بهش بگو اوکی این بود جریان تموم شود و رفت و با یه خداحافظی تمومش کن به قول بابام که همیشه میگه بهش بگو فکرشب بود و هما ندیدیم اصلا
یکم جذبه داشته باش خواهر من