خیلی منزوی وگوشه گیرم
شایددرهفته یبار یا دوبار بیشتر از خونه بیرون نمیرم
توعمرم بیشتر ازپنج تادوست نداشتم:(
ازمهمونی بدم میاد همین طورفامیل(بجزخاله هام)
خیلی داغونم الان حس میکنم به هیچ دردی نمیخورم
ازمامان بابام بدم میاد که بدنیام اوردن
تو خونه شبی نیست که مامان بابام به هم نپرن وباهم دعوا نکنن (دعوا هاشونم معمولی نیست یه نموره خشنه «کتک وکتک کاری»)
وقتی بقیه خونواده هارو میبینم دلم میسوزه