2777
2789
عنوان

عروس غور

| مشاهده متن کامل بحث + 11436 بازدید | 359 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

گفتم چمن کمکم کن از اینجا خلاص بشم.کمکت میکنم نگران نباش بذار یکم آبا از آسیاب بیفته ی کاریش میکنیم داشت ادامه میداد گفتم پسر خالم قراره بیاد دنبالم.فقط امیدم ب توئه .پسر خالت..... خاطر خواته.زمانی اره.ولی سرنوشت ی جور دیگه رقم زد برام.نگران نباش درست میشه الان برو اتاقت لباستو عوض کن اینو گفت نگاه مردم دیدم از دیروز ک لبم خون اومد جلوی لباسم خشک شده ولی فکر من فقط پیش امیر بود رفتم سمت اتاقم سریع گوشیمو روشن کردم امیر پیام داده بود فردا میام افغانستان بلیط گرفتم.خدا چی میگه.تنها میاد.ب کسی نگفته.هزارتا فکر ازسرم گذشت اگه بیاد بگیرنش بلایی سرش بیارن چی.با صدای مادر جلال ک داشت فریاد میزد و با لهجه ک کن هیچی نمی‌فهمیدم گوشیمو سریع باز قایم کردم و در اتاق یهو باز شد و گفت پاشو برو کمدو مرتب کن منو کشوند برد او اتاقی ک کمد لباس بود پر ازبقچه لباس همه مرتب بودن ولی همه رو باز کرد ریخت رو زمین گفت مرتب کن.انکار دوست داشت منو عذاب عذاب بده.خرفی نزدم باید تحمل میکردم تا امیر برسه.تا شب از من کار کشید و بی حرفی همه رو انجام دادم تا بهاالدین اومد منو دید گفت مگه نگفتم از اتاقت بیرون نیا.حرفی نزدم رفتم سمت اتاق ک گفت مگه با تو نیستم.گفتم از مادرت بپرس رفتم تو اتاق و درو بستم.

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊
😐😐😐😐😐😐چرا اینجوری میذاری؟

بخدا اجازه بارگذاری نمی ذاره سایت،متن یکم طولانی میشه خطا میده😩😭



تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊
بخدا اجازه بارگذاری نمی ذاره سایت،متن یکم طولانی میشه خطا میده😩😭

نتم تموم شد

فقط یه صلوات 🌹ای کاش حاجت منم بسلامتی و دلخوشی براورده بخیر میشد و همسرم دوباره مثل سابق احترام خانوادمو داشت وهمینطور خانوادم احترام همسرمو مثل گذشته البته بسلامتی 😔 باهم حرف بزنن خوش باشن تا بمن هم خوش بگذره(مخصوصا با مادرم)
بخدا اجازه بارگذاری نمی ذاره سایت،متن یکم طولانی میشه خطا میده😩😭

آخه دیشب ک خوب میذاشتی😭😅

۷ساله در انتظارم  مامان شم خدایا دامن همه منتظرا رو سبز کن🥺😍خدا جونم مواظبِ منو همسرم باش😍 لطفا پروفایلم کپی نشه مرسی💕
بخدا اجازه بارگذاری نمی ذاره سایت،متن یکم طولانی میشه خطا میده😩😭

متنو کم کن ولی پشت هم بفرست

۷ساله در انتظارم  مامان شم خدایا دامن همه منتظرا رو سبز کن🥺😍خدا جونم مواظبِ منو همسرم باش😍 لطفا پروفایلم کپی نشه مرسی💕

از پشت شیشه اتاقم دیدم ک رفت سمت مادرش و صدای حرفاشون ک معلوم بود دعوا میکنن رفت بالا .گوشیمو روشن کردم امیر پیام داد فردا نزدیکی ظهر میرسم،منتظر باش،کاری نکن تا خبرت کنم.هم خوشحال بودم هم میترسیدم براش اتفاقی بیافته .باز گوشیمو قایم کردم و دراز کشیدم نفهمیدم کی خوابم رفت.صبح با لگد مادر جلال از خواب پریدم ک فحش میداد و داد میزد پاشو حیاطو جارو بزن.ای خدا این چی از جون من میخواد .پاشدم رفتم سمت حیاط جارو پرت کرد سمتم .چمنو دیدم ک داره اشاره می‌کنه برم آشپزخونه سریع رفتم دیدم برام صبحونه گذاشته کنار.گفت بیا دختر بخور . چخبر از پسر خالت.کی میاد.گفتم احتمالا امروز برسه.فقط کاری کن من بتونم از در برم بیرون بقیه اش با خودم.گفت من سر قبله گاهو (مادر جلال)گرم کنم بقیه چی.اهی کشید گفت خدا بخیر کنه.دلم آشوبه.انگار قراره ی اتفاقی بیافته

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊

صبحونه رو خوردم سریع رفتم تو اتاق و گوشیو روشن کردم .امیر پیام داده بود رسیدم هرات منتظر پیام بعدیم باش الی.چقدر دلشوره عجیبی داشتم.دستام می‌لرزید.پاهام یخ کرده بود که یهو صدای دادو شیون بلند شد تو حیاط.نگاه کردم دیدم برادران خجسته ریختن تو حیاط دارن دادو بیداد میکنن و ی عده دیگه اومدن و ب زور اونا رو بردن بیرون درو باز کردم ببینم باز چیشده ک چمن گفت دیدی دلم بیخود شور نمی‌زد.دیشب بسیط رو کشتن.بیخود نبود برهان گفت چند روز کار دارم.ته دلم خوشحال بودم ک اینطور ی شاید بقیه کمتر حواسشون ب منه وکار من راحت میشه

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊

آهسته ب چمن گفتم من چند ساعت دیگه میرم لباسام برای تو . لبخندی زدوگفت انشاالله.رفتم تو اتاق نشستم مدارکمو همه رو تو لباسم جا داده بودم ک  آماده باشم.چشمم ب گوشی بود چند ساعتی گذشت بالاخره از امیر پیام اومد.لوکیشن گوشیتو روشن کن .روشن کردم و منتظر موندم ساعت مگه حرکت می‌کرد دوساعت اندازه دوسال گذشت.پیام اومد.الی رسیدم تو کوچه ام .ی ماشین قرمز سمت راست کوچه پارک شده.هر وقت تونستی بیا بیرون.میگم هر وقت تونستی.خیلی مواظب باش.بیرونو از پشت شیشه نگاه کردم.برو بیا زیاد بود ولی خبری از مادر جلال و بقیه نبود.

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز