سلام من امین هستم ۱۳ ساله . ما در اپارتمان زندگی می کنیم . همسایه ی کناری ما یه دختر که خیلی زیبا رو و همچنین خوشگل . من از اون خیلی خوشم میاد ولی نمی تونم بهش بگم . لطفا کمکم کنین که چجوری بهش بگم دوسش دارم . لطفا نصیحت و اینا رو بزارید کنار و فقط کمکم کنید . نیاید بگید برای تو زوده . فقط کمکم کنید که بتونم بهش بگم . خیلی ممنون می شم. تشکر
من ۱۷ سالمه فرشم هنو عروسکیه😛😂 ۱۳ سالشه عاشق شده خدایا😐✌🏻
و من نیز...🚶😂😂
از اول از زیر صفر دوباره میریمش 😎نیسم اهل موندنی ک بو خدافظی میده😏تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره 👐یه نمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت😏👐قبل اینکه بری ببین برای چی میری🚶به چی قراره برسی ک پاش همه چیتو میدی😏نمیخام ببینم رفتی و تهش پیچیدی😐یه روز بلاخره اوضاع خوبو همه میبینیم!😏 _shayea/
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
من ۱۷ سالمه فرشم هنو عروسکیه😛😂 ۱۳ سالشه عاشق شده خدایا😐✌🏻
من هنوز دارم لوراکسمو میبینم واسه اون درخت پشمکیا گریه میکنم😐😂
این پسره همش پنج شیش سال از من کوچیک تره.
این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...
به سلامتی اون رفیقـای که مجازیه اند اما یه جوری برات سنگ صبورن که هیچکدوم از رفیقای واقعیت به گرد پاشون هم نمی رسن 👭❤ @گیلاخه @هناسه۱۳۷۳ خدا جونم میشه یه کار خوب برا همسرم جور بشه الهی فدات بشم همیشه دستمو گرفتی اینبارم کمکمون کن 😢😢خدایا امیدم فقط خودتی ای کاش جور بشه برامون 🙏🙏
میدونم من ۱۳ سالگیم عاشق یکی از فامیلامون بودم الان فک میکنم😂🤣
اره منم عاشق پسر همسایمون شدم.الان معتاده.خخخخ
حالا جالب این که شوهرم هم شبیهشه هم هم اسمشه
دقت کردین جایی که میخوان کسی زباله نریزه رو دیوارش نوشتن لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان زباله بریزد؟حالا خوبه بگن که لعنت بر پدر و مادر کسی که ماسک نمیزند؟جان عزیزانمون ماسک بزنیم تا جونشون در خطر نباشه😷😷😷😷😷😷😷
از اول از زیر صفر دوباره میریمش 😎نیسم اهل موندنی ک بو خدافظی میده😏تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره 👐یه نمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت😏👐قبل اینکه بری ببین برای چی میری🚶به چی قراره برسی ک پاش همه چیتو میدی😏نمیخام ببینم رفتی و تهش پیچیدی😐یه روز بلاخره اوضاع خوبو همه میبینیم!😏 _shayea/
😂😂😂😂😂😂😂😂ای خدا باور میکنی کل اتاقم عروسک هس هنوز😂😛😂
منم هنوز تو تختم عروسک نگه میدارم.همشونم اسم دارن😀
این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...