2777
شماچراازدست دادی بعدش باردار شدی.خیلی سخته یادش میوفتم ک چقدر درد کشید ارزوی مرگمو میکنم


نارس بدنیا اومدن.دختر وپسر بودن. دلم واسشون کبابه.

پارسال این اتفاق افتاد، فقط امید ب بارداری مجدد میتونس بهم یکم روحیه بده.

۵ ماه بعد اون جریان خدا بهم لطف کرد و دوباره دخترمو بهم بخشید ،الان ۶ ماهمه


خدایاشکرت🥰

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

نارس بدنیا اومدن.دختر وپسر بودن. دلم واسشون کبابه. پارسال این اتفاق افتاد، فقط امید ب بارداری مجدد ...

شما طبیعی زایمان کردی یا سز؟؟خداروشکر ک باردار سدی برای منم دعا کن گلم

خدایا شکرت
نارس بدنیا اومدن.دختر وپسر بودن. دلم واسشون کبابه. پارسال این اتفاق افتاد، فقط امید ب بارداری مجدد ...

عزیزم چن وقت بعد زایمانت اقدام کردی ک باردار شدی

خدایا شکرت
شما طبیعی زایمان کردی یا سز؟؟خداروشکر ک باردار سدی برای منم دعا کن گلم


منم طبیعی. بخیه نخوردم چون بچه هام ۶ ماهه بودن ولی تا دوماه موقع نزدیکی اذیت میشدم،و احساس میکردم ناحیه پرینه میخواد پاره شه،پوستش از بس نازک و حساس شده بود.

خدایاشکرت🥰

خواهر منم دختر هفت ماهشو که اسمش نفس بود ازدست داد اونم مشکل قلبی داشت الان درک میکنی که چه روزای سختی داشت کلی عکس وخاطره ...دوباره حامله شد یه دختر ماه به دنیا آورد اسمشو نهال گذاشت درسته که نفس هیچوقت از یادش نمیره ولی دیگه افسرده نیست خدا تو هر کارش یه حکمتی هست به خدا بسپار دلتو

تلخی رو تو خوب بلدی شیرین بودن کارتونیست💜
مشکل قلبی عزیزم

عزیزم جاش تو بهشته فرشته کوچولوت، واقعا نمیتونم چیزی بگم مرحم دلت باشه، نمیتونمم بگم درکت میکنم، ولی از ته دلم ناراحت شدم از این اتفاقی که برات اتفتاده، فقط از خدا میخوام بهت آرامش بده و جای اون فرشته که برد پیش خودش یه فرشته ناز بهت بده عزیرم❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گر نگه دار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد❤
عزیزم چن وقت بعد زایمانت اقدام کردی ک باردار شدی


عزیزم من با امپول های تقویتی هردفعه باردار شدم.

۶ ماه بعد زایمان دوباره رفتم دکتر و اقدام کردم و همون ماه حامله شدم.

شما هم از همین امشب شروع کن ب خودت امید و روحیه بده،خودتو تقویت کن، من قرص آهن و د3 و زینک میخوردم چندماه.

۳ ماه قبل بارداری هم اسید فولیک.

فقط ب امید حاملگی دوباره اون ۶ ماه و تونستم بگذرونم.


خدایاشکرت🥰
چقدر بده این زایمان طبیعی

اتفاقا خیلی بهتر از سزارینه. نگران نباش چند ماه بگذره مثل قبل میشی. البته من حین بارداریم حرکتای کگل رو انجام میدادم زایمانم یک ساعت بیشتر طول نکشید. راحت بود. کگل خیلی خوبه‌. الانم بدردت میخوره.حتما سرچ کن ببینی چیه

اگر مقدوره برای آرامش روح برادر جوون‌مرگم صلوات بفرستید.    با زور و دعوا و تهدید ازدواج کردم. از اون روز دیگه رنگ خوشی ندیدم. تمام آرزوهایی که داشتم و در مسیرشون بودم دود هوا شد. شوهرم و خانواده‌ش نمی‌تونستن تحمل کنن موقعیت منو. نمیتونستن خودشون رو بالا بکشن، منو محکم کوبیدن زمین. از اون روز نماز و چادرمو گذاشتم کنار. دیگه هیچ امیدی ندارم. هرشب وقت خواب یه دور سناریو می‌چینم که خودم و بچه‌هام قرص بخوریم و بخوابیم و صبح بیدار نشیم. دلم شکسته. ده سال از جوونیم تباه شد. میشه یه روز از دست این مرد خلاص بشم؟ یا قراره این آرزو رو هم به گور ببرم؟
مثل قبل شدی شما

آره

اگر مقدوره برای آرامش روح برادر جوون‌مرگم صلوات بفرستید.    با زور و دعوا و تهدید ازدواج کردم. از اون روز دیگه رنگ خوشی ندیدم. تمام آرزوهایی که داشتم و در مسیرشون بودم دود هوا شد. شوهرم و خانواده‌ش نمی‌تونستن تحمل کنن موقعیت منو. نمیتونستن خودشون رو بالا بکشن، منو محکم کوبیدن زمین. از اون روز نماز و چادرمو گذاشتم کنار. دیگه هیچ امیدی ندارم. هرشب وقت خواب یه دور سناریو می‌چینم که خودم و بچه‌هام قرص بخوریم و بخوابیم و صبح بیدار نشیم. دلم شکسته. ده سال از جوونیم تباه شد. میشه یه روز از دست این مرد خلاص بشم؟ یا قراره این آرزو رو هم به گور ببرم؟
بعد از چه مدت برمیگرده؟

من تا تقریبا چهار، پنج ماه می‌ترسیدم رابطه داشته باشیم. بعد اون همه چی اوکی بود. رحم و واژن کامل جمع شده بود

اگر مقدوره برای آرامش روح برادر جوون‌مرگم صلوات بفرستید.    با زور و دعوا و تهدید ازدواج کردم. از اون روز دیگه رنگ خوشی ندیدم. تمام آرزوهایی که داشتم و در مسیرشون بودم دود هوا شد. شوهرم و خانواده‌ش نمی‌تونستن تحمل کنن موقعیت منو. نمیتونستن خودشون رو بالا بکشن، منو محکم کوبیدن زمین. از اون روز نماز و چادرمو گذاشتم کنار. دیگه هیچ امیدی ندارم. هرشب وقت خواب یه دور سناریو می‌چینم که خودم و بچه‌هام قرص بخوریم و بخوابیم و صبح بیدار نشیم. دلم شکسته. ده سال از جوونیم تباه شد. میشه یه روز از دست این مرد خلاص بشم؟ یا قراره این آرزو رو هم به گور ببرم؟
عزیزم من با امپول های تقویتی هردفعه باردار شدم. ۶ ماه بعد زایمان دوباره رفتم دکتر و اقدام کردم و هم ...

خداروشکر ک الان بارداری خیلی مراقب خودت باش

خدایا شکرت
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

توروخدا بیاید

moon_pm | 53 ثانیه پیش
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز