2777
2789
عنوان

#فکت_هری_پاتر

| مشاهده متن کامل بحث + 607 بازدید | 59 پست

اِه آره چه جالب.به خاطر همین دامبلدور به هری میگفت عشق چیزیه که ولدمورت درکش نمیکنه.

حالا یه چیز جالب که من ی جا خوندم ولی نمیدونم درسته یا نه.

میگن ولدمورت نمیتونه سپرمدافع بسازه.چون اون احساسات و انرژی مثبت که سپرمدافع ازش ساخته میشه نداره.

منبع:یه سایتی

مثلا هری معمولا با علاقه اش به رون و هرمیون و یاد پدرش پاترونوسش رو میساخت اسنیپ با عشقش به لی لی و تانکس با عشقش به لوپین 

به خاطر همین فوران احساسات رو شکل پاترونوس تاثیر میذاره 

ولی چون ولدمورت این احساساتو نداشت احتمالا امکان بیرون آوردن اونا از وجودش در قالب سپرمدافع رو هم نداشت.

منبع:تحلیل البلاتریکس


آیا این نتیجه گیری معتبر به نظر میاد؟

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

حتما با یکی از دیوانه سازها😐😂😂😂😂

آره با همونا

من به عنوان مادر دلفی روحم در اون مراسم حضور داشت.😂😂

(مثل پدر و مادر هری که همه جا هواشو داشتن)

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

حاصلشونم یه بچه گوگولی مو ابی که فش فش میکنه و یه شنل پاره و بلند رو دوششا و دستاشم لجن بسته😂😂😂😂

رولینگ_کجایی_دقیقا_کجایی#  

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

اِه آره چه جالب.به خاطر همین دامبلدور به هری میگفت عشق چیزیه که ولدمورت درکش نمیکنه. حالا یه چیز جا ...

بله بله فرمایشتون صحیحه😁

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
آره با همونا من به عنوان مادر دلفی روحم در اون مراسم حضور داشت.😂😂 (مثل پدر و مادر هری که همه جا ...

وااااای فک کن مامان بابای هری تو اتاق خواب هری و جینی😐😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂زاااارت

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
وااااای فک کن مامان بابای هری تو اتاق خواب هری و جینی😐😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂زاااارت

اتفاقا منم به این فکر میکنم.فکرامونم شبیه همه😑😉

نه فقط به پدر و مادر هری کلا همه آدمایی که میمیرن.میگن اونا به همه چیز دانا هستن یعنی به وقایع تو اتاق خواب بچه هاشونم دانان؟

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

اره گفتم اگه بگم مشنگ ممکنه با معنی بدش بفهمن😁

تو کتابای من نوشته مشنگ ولی من همیشه میگم ماگل

چون مادرم از مشنگ موقع فحش دادن به من و خواهرم استفاده میکنه😂

تحملش سخته که مادر غیرجادوییت به تو جادویی بگه مشنگ

پس همون ماگل بهتره

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

تو کتابای من نوشته مشنگ ولی من همیشه میگم ماگل چون مادرم از مشنگ موقع فحش دادن به من و خواهرم استفا ...

😂😂😂😂😂😂😂😂وقتی قابل تحملتر میشه این فحش که بدونی واقعا مشنگ نیسی

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
اتفاقا منم به این فکر میکنم.فکرامونم شبیه همه😑😉 نه فقط به پدر و مادر هری کلا همه آدمایی که میمیرن ...

نه دیگه حالا ممکنه جیمز یکم منحرف باشه و عین بز وارد اتاق شه ولی لی لی ادب و نزاکت سرش میشه😐

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
نه دیگه حالا ممکنه جیمز یکم منحرف باشه و عین بز وارد اتاق شه ولی لی لی ادب و نزاکت سرش میشه😐

😂😂😂😂😂

لی لی :بسه دیگه دید نزن.

قیافه جیمز😀

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

سلاااااام

اینو هرگز بهش بفکر نکرده بودم 

دمت گرم

از کاربرایی که دستشون جایی بند نیست و خشمشون رو توی پیام ها سربقیه خالی میکنن دوری کنید. اینا همه رو دشمن خودشون میبینن و دنبال التیام ناکامی های شخصی هستن.

سلاااااام اینو هرگز بهش بفکر نکرده بودم  دمت گرم

سلام ب روی ماهت.

فداتشم واسه منم خیلی جالب بود😍

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
😂😂😂😂😂 لی لی :بسه دیگه دید نزن. قیافه جیمز😀

واااای اون دو درجه منحرفی هم ک نبودی شدی الان راست میوفتی تو صراط مستقیم 😐

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
 جانم گفتم دروغ یا راست بودن عکس ایشونم مهم نیست و اینکه ترجیحا میخواین یه اسکرین از یه عکس ...

اهان👌درهرصورت خندیدیم نباید میترکوندن تاپیکو☹

بعد چندماه برگشتم😍❤فدای @bellatrixlstrang بشم ک پشتمو خالی نکرد💋پاترهدم  ادمک خرنشوی گریه کنی ؛ کل دنیا سراب است بخند🍃
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز