بچه ها من خیلی تو زندگیم تحقیر شدم...حالم خیلی بده...هیچ چیزی عادلانه نیس تو این زندگیم...ب هیچ کس نمیتونم دردمو بگم.تمومه دردامو.مشاوره هم رفتم فایده نداشت.دردامو واسش گفتم ولی کاری نمیتونس بکنه ک..تو زندگیم با همسرم ماهی نیس ک دعوا نباشه.4 ساله ک باهمیم.ن میتونم جدا شم ن میتونم ادامه بدم.مثل استخوون تو زخم.چرا خدا اینجوری میکنه؟من بخاطر بابام ازدواج کردم.چون داشت میمرد از حرف مردم.ک چرا 3 تا دختر داری و هیچ کدوم ازدواج نکردن.خدا نگذره ازشون
چون خدا میدونس که چ سرنوشتی با این دارم...چرا سر راهمون قرارش داد؟چرا درست وقتی اومدن ک بابای من عصبی بود.حالا ک من بخاطر پدرم این کارو کردم تدقع داشتم از خدا ک خوشبختم کنه.خوب بود تو روی بابام وایمیسادم ؟