یه پسری سنش مناسب ازدواج بوده ولی مجرد بوده
بهد این پیر رن پیرمردهای فامیل بعد هر عروسی به این میگفتن بعدی تویی یعنی نوبته توهستش ازدواج کنی
بهد این پسره یه روز به خودش میگه چکار کنم چه جوابی بدم اینا دست از سرم بردارن
که یهو یه چی به مغزش میرسه
این پسره هم وقتی کسی میمرده تو ختم طرف برمیگشته به اون پیر زن پیر مردها میگفته
بعدی تویی
بعدی تویی
یعنی نوبت توعه بمیری
میگن از اون به بعد هرکی پسره رو میبینه ازدستش درمیره خخخ
شماهم بگید بختدیم