2789
عنوان

جاری دورو 😒😑

2688 بازدید | 51 پست

ظهریه اومده یه عالمه پشت مادرشوهرم حرف زده و کلی دری وری گفته 

اونوقت عصریه با شوهرم از دکتر اومدیم دیدم داره با مادرشوهرم میره بیرون 😐😐😐منو دید کپ کردن دوتاشون 

همیشه کارشون همینه تو یه ساختمونیم ولی هیچموقع وقتی میرن بیرون بمن نمیگن خیلی ناراحتم که چرا هربار سرم ب سنگ میخوره بازم میبخشم .مادرشوهرم که انگار من خار تو چشمشم ولی با اینکه اون جاریم همش با شوهرش میجنگن اما اونو بیشتر دوس داره اونوقت منکه برای شوهرم میمیرم و انقد دوسش دارم میخاد سر ب تنم نباشه 

نمیدونم واقعا چرا منکه همیشه همه تلاشمو برای زندگیم میکنم بیشتر بی محلی میبینم 😔😔

بنظرتون چرا اینجوریه ؟انگار اونو بیشتر دوس دارن تو خیلی چیزا هم فرق گذاشتن بینمون 


نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



همیشه ادمای خوب جایی تو زندگی کسی ندارن. 

آن لحظه میمیری که صدا کنی مادر اما کسی نباشد که بگوید جانم!مامانم دلتنگ اون صورتی هستم که نمیدانم خاک با آن چه کرده😭از اول دی ماه هیچ تاپیکی نخواهم زد و در هیچ تاپیکی شرکت نخواهم کرد ... به امید رسیدگی به سایـــت 

چرا باید برات مهم باشه عروس جان. وقتی یه نفر هست کنارت که به اندازه همه دنیا دوست داره مهم نیست چقدر تو دل بقیه جا داشته باشی

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
ای بابا مادر شوهر کی خوب بوده اخه ول کن چ حدصله ای داریاااااا خداتو شکر کن کاری بهت نداره همه وقتش ب ...

کاری نداره؟کاش واقعا کاری نداشت منو فقط شوهرمو مخشو شست و شو میده 

چرا باید برات مهم باشه عروس جان. وقتی یه نفر هست کنارت که به اندازه همه دنیا دوست داره مهم نیست چقدر ...

اره واقعا هیچوقت دلم نمیخاست جای جاریم باشم 

چون شوهره منو داداشش دو نقطه ی مقابل همن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز