سلام دوستان میخوام یکیو پیدا کنم عضو سایته تگ کردم ولی اون نیس چیکارکنم ؟
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
من یه بیکران میشناسم اقاس اونو که نمیگی 🤔 دقیق نمیدونم کاربریشو
اره
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
من یه بیکران میشناسم اقاس اونو که نمیگی 🤔 دقیق نمیدونم کاربریشو
میتونی تگش کنی ؟
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به آرزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع! و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده و بازهم انتهای دفتر، خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزندو سکوت هم دوای دردش نیست... "کاش دنیا مهربان تر بودی "