من ۴ساله با یکی دوستم اومدن خاستگاری حالا مامانش اینا راضی نمیشن میگن دوست بودینا بعدم بهونه کردن به مانانم گفتن شما چرا نظارت نداشتین روی دخترتون که ۱۲ شب نیاد خونه و یکم از حرفای مامانم ک از روی سادگی گفته بود ایراد گرفتن .مثل اینوه مثلا با عموش رفت امد نمیونیم چون مال شوهرما بالا کشیده و اینا
حالا چندروزه حال ما گریه و ناراحتیه .هیچ کسم نمیدونه چ کاری باید بکنه خاهرش گفا مامان اینا راضی نمیشن اصلا دیگ بیخیال شو .و تنها فکری ک این پسر دیگ به ذهنش میاد اینه ک قهر کنه باهاشون
تاحالا رفتار مشابه این دیرین ؟ من چ کار کنم ...دیگ خودمم دل چرک شدم .انکار نمیخامش..ولی گناه داره ی تنه داره میجنکه