2777
2789
عنوان

جداشدیم!! 😔💔

3672 بازدید | 137 پست

رفتم پیش مشاور..از راه کاراش استفاده کردم.. به شوهرم هرچقدر گفتم بریم مشاوره نیومد

چله زیارت عاشورا، و سوره مزمل و طلاق و ذکر یا ودود همه رو خوندم از راه محبت جلو رفتم عصبی میشد صبوری میکردم درست نمیشد کاری به کارش نداشتم بازم تاثیری نداشت

دعا کردم برازندگیمون گریه کردم ب خدا التماس کردم به خودش گفتم دوسش دارم زندگیمونو دوست دارم 

ولی نشد 

زندگی مشترکمون به سال نکشید💔

فکر نمیکردم طلاق اینقدر سخت باشه 

میخوام بگم دعاکنید خدا بهم صبر بده ولی دیگه به دعا هم اعتقاد ندارم به هر دری زدم نشد 

حالم از ازدواجای الان بهم میخوره اینقدر که راحت ولت میکنن

فقط میخوام بدونم اخه چرا؟ چرا زندگی من، چرا بخت من اینقدر سیاه بود که هیچ راهی نداشت

با چه امید و آرزویی شروع کردم زندگیمو باچه ذوق و عشقی 

ولی از ماه اول هی خراب تر شد

چی فکر میکردم چی شد 

قلبم تیر میکشه کارم دیگه از گریه گذشته خدام صدامو نمیشنوه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

علت جداییتون چی بود عزیزم؟

خودمم نفهمیدم دردش چی بود تا باهاش حرف میزدم مشکلت چیه عصبی میشد میگفتم خب بیا بریم برای مشاوره عصبی میشد با دادمیگفت من هیچجا نمیام

نمیخاستت چراگرفتت

خانواده هامون راضی به ازدواجمون نمیشدن اینقدر هردومون پافشاری کردیم تا همه چی درست شد گفتم دیگه بعد اینهمه مدت ب آرزومون رسیدیم 

فکر نمیکردم اون زندگی رویایی ک باهاش توذهنم ساخته بودم اینجوری بشه

خب بهتر دندون لقو كشيدى انداختى دور 

سخت كه هست 

ولى دعا براى عوض شدن ادما نميشه 

ما فقط ميتونيم دعا كنيم كه اوضاع خودمون بهتر شه ولى نميتونيم كسيو عوض كنيم 

كى ميدونه شايد جدا شدنت ى جور كمك بوده شايد الان نميدونى 

خانواده هامون راضی به ازدواجمون نمیشدن اینقدر هردومون پافشاری کردیم تا همه چی درست شد گفتم دیگه بعد ...

از كى اينطور شد ؟

ينى همينطور ى شب خوابيد فردا بيدار شدو بى اخلاقياش شرو شد ؟

عزیزم اختلافتون چی بود؟

سرد بود عصبی بود حتی وقتی بهش میگفتم غذا بخور لج می‌کرد دلم میسوخت از سرکار میومد خسته بود میگفتم لطفا یچیزی بخور ضعیف شدی دادمیزد مثل بچه ها دادو بیداد می‌کرد من لال میشدم رفتاراش اصلا طبیعی نبود خیلی عصبی شده بود نه محبت می‌فهمید نه چیزی از هر دری میرفتم بدتر میشد 

سرد بود عصبی بود حتی وقتی بهش میگفتم غذا بخور لج می‌کرد دلم میسوخت از سرکار میومد خسته بود میگفتم لط ...

انگار طلسم کردن ک 😐

چ بد 

سر هیچی اینجوری رفنار میکرد؟ الکی ک نمیشه لج کنه

مگ دوست نداشت واسه بدست اوردنت تلاش نکرد؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز