سلام..شوهرم همیشه یه گوشی ساده داشت ک رمزنداشت بعدم که رمز گذاشت رمزشو من میدونستم ولی ی مدت رفت تو اژانس کارکنه بعد از حدود ی ماه اینا گوشی لمسی گرفت دستش قبلشم تو همون گوشی ساده ی پیام دیدم ک شوهرم ارسال کرده بود کی زنگ میزنی دلم برا صدات تنگ شده ولش شوهرم گف برا دوستم فرستاده بودم..بعدا دیگ رمز گذاشت رو این لمسیه همیشه رو این موضوع بحث داشتیم ولی رمز بهم نمیداد تو بارداریم یه بار گف با دوستم میرم بیرون الان میام ولی من بهش شک کرده بودم بعد از ۱۰دیقع رفتم تو حیاط دیدم ماشینش تو پارکینگه یهو ماشین تکون خورد درارو قفل کرده بود توماشین بودمن زدم زیرگریه اومدم داخل ولی بعد از چن دیقه اومد باهاش حرف نزدم تاچن روز بعد چن ردز گف دوستم بهم گف با فلانی حرف بزن/دوستش چن ساله عاشق ی نفره/توماشین بااون حرف میزدم ولی من باورنکردم
چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل هفده سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ...زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ...بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم❤عاشق شادمهرم، ب امید روزی ک برم کنسرتش 🥰
آقایون سایت برادرای من درسته که شما دست فرمون خفنی دارین ولی خواهشا درست برونین. به همدیگه رحم کنین به بچه ها پیرمردها و پیرزن هاکه از خیابون رد میشن. فکر کنین نزدیکان خودتونن.به اونایی که یهو میپیچین جلوشون به اون بدبختیکه از همه جا بی خبر از روبرو میاد. بعضی از خودروسازها بهمون رحم نمیکنن لااقل خودمون به خودمون رحم کنیم. خیلی زیاد شده این راننده هایی که زیگزاکی و خطرناک می رن. دیگه دلخوشیمون یه مسافرته تو این اوضاع. اونم باید هی تصادف ببینیم هی نگران جونمون باشیم؟ انصاف داشته باشین رحم کنین شما رو به هرکی اعتقاد دارین.
چون بارداری توصیه میکنم تجسس نکنی چون ندونی راحت تری اگه بفهمی دیگه تا اخر عمر رنگ ارامش نمیبینی چون نمیتونی اعتماد کنی دیگه و به جاش به سوره نور مداومت کن حل میشه .