اسم محله ای که ما بودیم رو گفت و گفت که یه دختر نامزدی اش رو با یه پسر به هم زده و پسره برای انتقام یکی از اون ها رو (😈)پول داده به دعا نویس که بفرسته دختره رو اذیت کنه و اون ما رو هم اذیت میکرده و فهمیدیم که توهم نزده بودیم .و گفتن همین ماجرا پیش ما که اتفاقی بود خودش خیلی جالب بود