یه بار که با وستان کا 10 12 نفر بودیم تویه اتاق ما هم خوابیدیم یه شب من کلا خواب بودم و فرداش دوستام از هم میپرسیدن کی در رو دیشب باز و بسته میکرد ولی همه بی خبر بودن ما هم کلا به مسخره گرفتیم و شوخی و اینا .تا اینکه شب بعدش من و یکی از دوستام 2 و 3 شب بود که تو گوشی بودیم و خبر نداشتیم همه خابیدن و فقط ما بیداریم
اصلا پنجره اینا باز نبود چون پاییز بود و هوا سرد دیدیم در یهو باز شد و بهم نگاه کردیم فقط و باز یکم به مسخره گرفتیم خندیدیم که یهوو یه صدا اومد که انگار همه بشقاب هاشون رو یه میز بزرگ میزاشتن که صدا اومد همش ریخت و شکست