2777
2789

داییم تعریف میکرد که جن عاشقش شده بود زن بود موهاش بلندو زیبا میگفت شب تاصب بغلش میخوابید زنم داشتا.میگفت باهام حرف میزد.یبار به زنش گفت زنش باور نکرد دایمم به جنه گفت اون لیوانو از رو تاقچه بنداز اونم انداخت زنداییم بشدت ترسیده بودو جیغو داد .داییمو ولنمیکرد تا دعابراش گرفتن .هنوزم با شوق تعریف میکنه ازش

همین دیشب تو حال خونمون تنها نشسته بودم شوهرم رو تخت بود اخرای شب بودش دخترمم رو تختش خواب من داشتم گربه تقریبا کوچولویی دارم شیر میدادمش یهو حس کردم یکی از جلوم داره میاد نگا کردم کسی نبود دیدم از کنارم رد شد صدای پاهاشو حتی شنیدم یهو گربه ول کردم اطرافم هی نگا کردم چیزی ندیدم فقط حسش کردم و مطمعنم اشتباه نکردم اولش فکر کردم شوهرمه رفته اشپزخونه دیدم ن بابا یهو نگا گربم کردم دیدم زل زده تو چشام خیره نگاه میکنه خیلی ترسیدم ولش کردم اومدم تو اتاق ب شوهرم گفتم 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

همین دیشب تو حال خونمون تنها نشسته بودم شوهرم رو تخت بود اخرای شب بودش دخترمم رو تختش خواب من داشتم ...

نمیدونم چی بودش ولی فکر کنم همون جن باشه  .یه بار دیگم اشغالارو دم در گذاشتم شوهرم صب ببره بیرون از خواب پاشدم دیدم نبرده کلی غرغر کردم با خودم یهو از اشپزخونه برگشتم ک به دخترم بگم نگا بابا اینارو نبرده تو ببر دیدم اشغالا نیست😑😑گفتم تو بردی میگه ن منکه تازه بیدار شدم گفتم الان اینجا بود پس چی شد زنگ زدم شوهرم گفت من همون صبحی ک رفتم اونارو برده بودم😑😞اصلانم ادم توهمی نیستما خیلی دقیقم و خبال پردازم نیسم ک بگم توهم زده بودما

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792