من ایران نیستم
یه شب مهمونی دعوت بودیم
بعد خونه دوستم تو حومه شهر بود و اونجاها معمولا خونه ها حالت ویلایی داره که دورشون حالت جنگله و با خونه بعدی فاصله داره😭
بعد خونه دوستم طوری بود که از در خونه میومدی بیرون تا در اصلی خیابون باغ حالت بود و درخت های بلند داشت تا پامونو از در خونه گذاشتیم بیرون صدای خنده های زیادی میومد و همینطور صدای قاشق زنی در صورتی که ساعت ۱۲شب بود و اون تایم تایمیه که کسی مهمونی دسته جمعی چند نفره نداره خلاصه دوتامون شنیدیم همین الان دارم مور مور میشم هر خطو مینویسم