هنوز این خانه غمگین و هنوز انگار پاییز است
هنوز این کوچه از یاد غم دیروز لبریز است
نه یک لبخند نه باران، نه حتی اشک میخواهم
که در چشمان من هر چیز این دنیا غمانگیز است
مخواه از من بگویم واژهها در واژه دردم را
که هر اندازه دردم پیش چشمان تو ناچیز است
چه حال مبهمی دارم، وَ این خوب است پایانش
دلم از یاد تو، از فکر تو در حال پرهیز است
اگر در خاک دارم ریشه و همسایهی خارم
اگر چه شاخ و برگم با تب طوفان گلاویز است
"غزلبانویم" و میآورم فصل بهاری را
که از باران اشکم لاله و آلاله سرریز است
غزلبانو#