دخترا من یک سالم بود بابام شهید شد مامانم با عموم ازدواج کرد بعد چند وقت اونموقع ما تبریز زندگی میکردیم عمو م برای من و خواهر سنگ تموم گذاشت تا بزرگ شیم از بابامون یه خونه مونده بود که عموم فروخت وقتی اومدیم تهران یکم روش پول گذاشت خونه خرید همیشه بهمون میگفت میخوام برای تو خواهرت خونه بخرم که حقی به گردنم نباشه الان ما هر کدوم 10 سال ازدواج کردیم من قبلا شاغل بودم تز وقتی بچه دار شدم دیگه نمیرم خیلی دوست دارم خونه مارو بده تا بتونیم حداقل اجاره بدیم و مستقل باشیم خب اون ارث پدرمون هست😔
ولی میترسی و نمیتونیم حرفی بزنیم چون میترسیم ازمون ناراحت شه یا باهامون سرد شه چیکار کنیم بنظرتون؟