من میرفتم دانشگاه دریغ از یه هزاری دریغ از یه هزاری که خانوادم بهم بدن خودم مجبور بودم برم کار پاره وقت بکنم با حقوق ناچیز تازه باید باهاش پول لباسم برای خودم میدادم شلوارم پاره شده بود با همون میرفنم دانشگاه آب میشدم از خجالت اونوقت مامانم کارمند بود و چند تا خونه داشت بابامم کارمند بود ولی بیماری بدی داشت ای خدا الان بهش فکر میکنم بغض میکنم