پسر خواهرم ۱۳ سالشه همراه پدرم بود ؛؛ سوار ماشین که شدم بوی عرق خیلی بدی به دماغم خورد؛؛ به شوخی گفتم خونه کدومتون آب قطه خندیدن و گذشت شیشه رو بالا پایین کردم گذشت؛؛ اومدیم خونه خودم پدرم و پسر خواهرمم همرام اومدن ؛؛ پسر خواهرم سلام کرد نشست؛؛ شوهرم بش،گفت