یه پسره همه چی تموم پولدار ورزشکار و موفق تصادف میکنه و قطع نخاع میشه و تصمیم داره توی یه مرکز توی نروژ فکر کنم که خودکشی هست و بعدش اعضای بدنشو اهدا میکنن بره و خودکشی کنه چون ادامه زندگ واسه کسی که همش مشغول ورزش و این چیزا بوده سخته
مامانشم برای اینکه از این کار منصرف شه بهش میگه چن ماه (یادم نیس چن ماه
)صبر کنه اگه منصرف نشد هر کار خاست بکنه و پسره قبول میکنه و مامانشم براش یه پرستار میاره تا ازش مراقبت کنه و در اخر این دوتا عاشق هم میشن و دختره میخاد منصرفش کنه و میگه من مشکلی ندارم ولی پسره قبول نمیکنه و اخرش میره واسه خودکشی ولی قبلش براش نامه مینویسه زندگی کن و خوش بگذرون بعد من و مثل من با پول هایی که برات میذارم برو دنیارو بگرد و خوش باش دیگه دختره هم کم کم با اوضاع کنار میاد