2777
2789

دیف ، فیزیک

چون هم باحال بودن ، هم فهمیده و پخته و خوش اخلاق

نون و پنیر و پونه                                                              کپک زدیم تو خونه                                                    

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

یه معلم فارسی داریم تو مدرسه نمیدونم امسال کلاس مارو هم میگیره یانه.عااااشقشم.از بس با سواد و بافرهنگه

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

دینی خیلی پایه بود خدای مسخره بازی خیلی باهاش حال میکردم

درلبخند یع دختر هزار کلمه پنهان است....                                مهم نیست که ما ب اجدادمان افتخار میکنیم مهم این است ایا انها به ما افتخار میکنند!!!!                                                      https://harfeto.timefriend.net/16231663520001 لینک چالشم حرفی درد دلی انتقادی چیزیی دارین بگین                                                  

همه معلمامو دوس داشتم با همه اخلاق بد و خوبشون اما بهترینا تو راهنمایی.یه معلم اجتماعی داشتیم ی خانوم اصفهانی فوق العاده خوش صحبت و شوخ.یکیم معلم ریاضی که خیلی پایه و باجنبه بود

آدما به دو دلیل وارد زندگیت میشن✋.یا میشن درس زندگیت..یا میشن خود زندگیت...خدایا هزاران بارشکرت که اونایی که اومدن تو زندگیم و رفتن همشون درس بودن و اینو بهم ثابت کردی .و الانم خود زندگیمو بهم دادی 💑💖B&S💖
فلسفه😍 خیلی عالیه💖

تو کلاس ما هیشکی ن فلسفه  و منطق میفهمید ن حوصله معلمشو داشت غیر من ک عاشق ابن درس بودم😍😍معلممونم میدید بچه ها زبونشو نمیفهمن اکثراوقات میگفت من میرم چایی بخورم تو بیا ب اینا یاد بده😅😅

آدما به دو دلیل وارد زندگیت میشن✋.یا میشن درس زندگیت..یا میشن خود زندگیت...خدایا هزاران بارشکرت که اونایی که اومدن تو زندگیم و رفتن همشون درس بودن و اینو بهم ثابت کردی .و الانم خود زندگیمو بهم دادی 💑💖B&S💖
دینی خیلی پایه بود خدای مسخره بازی خیلی باهاش حال میکردم

ما با معلم دینیمون بحث سیاسی میکردیم

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

همه معلمامو دوس داشتم با همه اخلاق بد و خوبشون اما بهترینا تو راهنمایی.یه معلم اجتماعی داشتیم ی خانو ...

منم از یکی از معلمای راهنماییم راضی بودم 

ریاضی 

باسواد و کارکشته بود

دوسش ندارم

ولی واسش احترام زیادی قائلم!

ما با معلم دینیمون بحث سیاسی میکردیم

😅😅ن این خــــیلی باحال بود

درلبخند یع دختر هزار کلمه پنهان است....                                مهم نیست که ما ب اجدادمان افتخار میکنیم مهم این است ایا انها به ما افتخار میکنند!!!!                                                      https://harfeto.timefriend.net/16231663520001 لینک چالشم حرفی درد دلی انتقادی چیزیی دارین بگین                                                  
ما با معلم دینیمون بحث سیاسی میکردیم

من ی سوالایی میپرسیدم معلم هنگ میکرد جواب نداشت بده بنده خدا😂😂😂

آدما به دو دلیل وارد زندگیت میشن✋.یا میشن درس زندگیت..یا میشن خود زندگیت...خدایا هزاران بارشکرت که اونایی که اومدن تو زندگیم و رفتن همشون درس بودن و اینو بهم ثابت کردی .و الانم خود زندگیمو بهم دادی 💑💖B&S💖
من ی سوالایی میپرسیدم معلم هنگ میکرد جواب نداشت بده بنده خدا😂😂😂

ما هم یه سوالایی میپرسیدیم.آخر کار میرسید به اینجا که معلم میگفت خانوما بدوییم  هم عقبیم.بذارین درس بدم

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

2790
2778
2791
2779
2792