یک ساله که عقد کردیم هنوز سرخونه زندگی خودمون نرفتیم خانواده همسرم باما همسایه ن. سه ماه پیش رفتم خونه شون گوشیش تو سالن بود خودش خواب بود اول صبح بود همینجوری گوشی رو برداشتم قفلشو باز کردم صفحه چت واتساپ اومد دیدم با خانوم همسایه دیشب چت کرده بوده کلی هم قربون صدقه ش رفته بود دقیقا همون حرفایی که به من میزد و میزنه رو به اون گفته بود مادرشوهرمم روبروم نشسته بود فقط تونستم خودمو کنترل کنم و جلو اون هیچی نگم رفتم اتاق همسرم بیدارش کردم گوشی رو پرت کردم سمتش همش گفت تو دیوونه ای من کاری با این ندارم همش الکیه تو مگه به من شک داری و کلی دروغ سرهم کرد من هنوز نمیدونم چرا اوم لحظه سکته نکردم فقط بهش گفتم خیلی آشغالی و برگشتم خونه مون هنوزم ازم معذرت خواهی نکرده