سلام بچه ها خوبین ..این اولین تاپیک منه لطفا راهنمایی کنین ...
بچه ها پدر من ی همسر اول داشته ک خب زندگیشون زیاد خوب نبوده ک با مادر من ازدواج میکنه ..اون زنش سه تا بچه داره دو دختر و ی پسر ...من عید نامزد کردم ک ب لطف اینا کوفتمون شد بابام پاشو کرد تو یه کفش ک باید اونا بیان وگرنه من نمیام دیگ کلا هم منو ب گریه انداخت هم مامانمو مامانم بیچاره خیلی مظلومه هیچی نمیتونه بگه ..حالا ما اینو کاری نداریم روز عقدمون ک با کلی زور اونیکی زنشم اورد سر سفره عقد هم گفت فلانی(زن اولش)بیا عکس بگیریم دیگ خودتون تصور کنین دیگ ک بیچاره مامانم چجوری شد...حالا اونارو بیخیال دیشب نامزدیه پسرش بود از صبح میومد میگف اینو خریدیم اونو خریدیم ولی ی بارم نگف شمام باید بیاین مامانم نه ولی خیلی ادعاش میشد شما خاهرین باید با هم برین بیاین سر اونا داشت مارو میکشت ولی بخدا ی بارم هیچ تعارف الکیم نزد ...حالا اگ دعوتم میکرد نمیرفتم من مامانمو دارم ولی چرا خون مارو کرده بود تو شیشه ک اونا باید بیان نیان منم نیستم ..بخدا فقط میگف اونا نیان من نمیام😔😔بیچاره مامانم صبح تا شب گریه میکنه خیلی ازیت میشه همه چیو میریزه تو خودش😞😔
ب مامانم گفته بوده قراره طلاقش بدم ولی زده زیرش ک بچه دارم .
گلم شما که دیگه ازدواج میکنی و فاصله میگیرید از این فضا ،مادرتونم وقتی با ایشون ازدواج کرده قبول کرده همسرشو با دیگری شریک باشه ،سر مسائل این مدلی مثل نامزدی پسر ایشون بهتره خودتونو اذیت نکنید،بهتره اگر پدرتون از کسی حرف شنوی داره باهاش صحبت کنه تا در رفتار با شما منصفانه عمل کنه
آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم خود استاتر تو نظرات بالا گفته مادرم مگه دل نداشته خوب دوستش داشته ..تو یک نظر دیگه هم گفتن باب ...
خب میگه سنش کم بوده
کلا قدیما مثل الان نبوده درک مردم درحد الان نبود و مث زمان جاهلیت فکر میکردن که مرد باید چنتا زن بگیره زناهم که هربلایی سرشون میومده حرف نمیزدن...چ زن اول چ دوم