خانما نمیدونم از دست پدر شوهرم چکار کنم خستم کرده من با شوهرم مشکلی ندارم باهم خیلی هم خوبیم .با اونا تو ی حیاط زندگی میکنیم پدر شوهرم منتظر تا شوهرم از در بره بیرون بیاد خونم بشینه یکسره منو میپاد در خونمو یدفه باز میکنه میاد تو ک انگار میخواد دزد بگیره .از دستش اسایش ندارم هیچ کجا نمیتونم برم.دیروز داشتم موهامو اتو میکشیدم یهو درو باز کرد اومد داخل خونه بعد رفت باز اومد بهم میگفت گالریتو ببینم عکس موهاتو برا کی فرستادی.یکسزه انلاین بودن منو چک میکنه.شوهرم خیلی بهش تذکر میده بیچاره شوهرم مریضه از دست باباش اسیر شده .در خونمو قفل میکنم فک میکنه کسی تو خونمه.با کسی نمیتونم رفت و امد کنم.فقط سر نماز یا دلم ک خیلی میشکنه خیلی نفرینش میکنم.چون من پاک دارم زندگی میکنم و تهمت بهم میزنه.شوهرم بهم میگه غصه نخور من اگه تو بین صد تا مرد لخت باشی انقدر بهت اطمینان دارم ک پاک میایی بیرون.بگید من چکار کنم کم اوردم.از شب عروسیم ک اشکم رو در اورد منو ب دو نفر چسبون. تا الان ک ده ساله میگذره بچه ندارم دلمو میشکنه.انشالله امام حسین حاجتمو بده جوری بمیره ک لایقشه