یک عقیده و یک ایمان چطوری محکم میشه و چطور به ایمان قلبی تبدیل میشه ؟
مغز انسان پر از کنگاش و سوال جواب و تردیده چطور باید برای این جستجوها جوابی داشت ؟
بله ایمان قلبی نیاز به مدرک و علم نداره ولی یک شبه چطور میتونید به "یقین "برسید ؟
کاربرد مغز برای فکر کردن و نتیجه گرفتن نیست؟
در نسل های قبل اعتقادات پدر و مادرها مستقیما وارد مغز بچه ها میشد وقتی بچه به سن رشد و بلوغ میرسید در برابر سوال های مغزش مقاومت میکرد تا "کفر" نگفته باشه
ولی نسل امروز اینطور نیستن اونها از کفر گفتن واهمه ندارن دنبال دلایل هستن میخان بدونن کتابی که بهش اعتقاد دارن به جز بهشت و جهنم های غلو شده چه چیز دیگه ای نوشته ، چه ابعادی داره ،اصلا به چی ایمان دارن ....
مامیتونیم به این نسل بگیم برو ایمان قلبی کسب کن ؟ وقتی مغزش مجاب نشده باشه چطور قلبش رو مجاب میکنید ؟
این نسل دنبال جواب هستن چون وقتی با یک نفر دیگه از یک دین و مذهب یا کشور دیگه گفتگو میکنن دوس دارن از دلایل مبنی بر علم حرف بزنن ، از اشاراتی که کتابشون در مورد علم کرده حرف بزنن ، و فقط متکی به تعریف های بهشت و جهنمی نباشن ...
برای تردید ها هر جواب علمی و حسی و قلبی قبوله ... مشخصه که برای ایمان به خدا علم حتمی نیست و حس قلبی مهمه ولی علم هم راه شناخت خداست به طوری که خدا گفته در نشانه های خلقت فکر کنید ... چه عیبی داره قرآن رو از همه ی ابعادی که شناخته شده ولی همگانی نشده تعریف کنیم ؟
من برای اثبات یک عقیده نیازی ندارم علم رو به دین بچسبونم ولی بعدهای علمی کتابی که بهش معتقدم رو میتونم بگم میتونم به اشارات علمی کتاب انتخابیم اشاره کنم همینطور که یک مسیحی یا یهودی یا حتی یک اتئست میتونه از دلایل اعتقادیش بگه ...
و ایمان قلبی همینه که با اطمینان میتونم این موارد بگم و مطمئن باشم علم آینده این موضوعات رو رد نمیکنه چون اعتقاد به محافظت قرآن توسط خدا دارم
سایر اعتقادی ک گفتید مثل خدای خشمگین در کدوم کتاب دینی اومده بود ؟ یا اینها حرف های بزرگنمایی شده یک عده دیگه بودن ؟!!!
چرا باید راه علم و دین رو از هم جدا کنیم ؟ ممکنه شما از طریق حس های قلبی متقاعد بشی ولی یک نفر دنبال جواب های دیگه باشه و با عقل بخاد به قطعیت برسه ؟
یا چون ایمان قلبی داریم نباید در مورد موضوعات و بعدهای دیگه قرآن حرفی بزنیم ؟