شوهرم بیاد بگه بریم خونه بابات سر بزنیم بریم عذرخواهی کنم بگه اشتباه از من بوده
بخاطر تو راهیه منم که شده با خونوادم خوب بشه باهم بریم خونه ی مامانم
همه چی خوب تموم بشه دیگه غصه نخورم دیگه خونوادش اذیتم نکنن
دیگه حسرت نکشم که یه بار با خونوادم بره بیرون و تفریح
که دیگه انقدر سختی نکشم که دیگه بفهمه خونوادش به خودش و من ظلم کردن
بگه بفهمه
واقعا کی میرسه اونروز
میشه برام دعا کنید بخدا سخته باردار باشی و نتونی یه شب که حالت بده خونه مامانت بمونی که ازت پرستاری کنه خودت باید همه درداتو بکشی تنهایی
اونوقت خواهر خودش کل بارداریش خونه مادرش بود و همش درحال ناز کردن 😔
دلم گرفته از اینهمه بی عدالتی خوب بودم خانوم بودم آروم بودم قانع بودم تهش اینه نتیجش؟