2777
2789
عنوان

مشاعره

| مشاهده متن کامل بحث + 6427 بازدید | 1618 پست
هم دعا کن گره از کار تو بگشايد عشق هم دعا کن گره تازه نيفزايد عشق! قايقي در طلب موج به دريا پيوست با ...

آشنایان ره عشق اگرهم خون بخورند

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

بعداز این دست من و زلف چو زنجیر نگار

چند وچند از پی کام دل دیوانه روم

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است آن را که کوی دوست به صحرا چه حاجت است

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش 

حریف خانه و گرمابه و گلستان باش


هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
از خیرِ هست و نیستِ دنیا به شوق دوست می شد گذشت... وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطلِ پرسش نمی شدم ...

اگر داغ دل بود ما دیده ایم

اگر خون دل بود ما خوردیم

 اگر دل دلیلی است آورده ایم

اگر داغ شرط است ما برده ایم

آشنایان ره عشق اگرهم خون بخورند ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم بعداز این دست من و زلف چو زنجیر ن ...


ما گشته ایم، نیست، تو هم جست وجو نکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

در قلب من، سراغ غم خویش را مگیر
خاگستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین، در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه لب های سرخ دوست
راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو برو مکن...

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش  حریف خانه و گرمابه و گلستان باش


چشمی دارم همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوش ست چون دوست در اوست

از دیده دوست فرق کردن نه نکوست
یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خوردیم  اگر دل دلیلی است آورده ایم اگر داغ شرط ...


آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی
به خدا خوب و صمیمانه غزل می خوانی

زلف تو دفتر شعر است خدا می داند
آفرین بر تو که با شانه غزل می خوانی

شهر در خواب قشنگیست تماشا دارد
بی هوا ناز و غریبانه غزل می خوانی

آشنا با نفست نغمه مستانه شهر
و تو مغروری و بیگانه غزل می خوانی

دل یک شهر از آن خال به هم می ریزد
دام افکنده و با دانه غزل می خوانی ...

ما گشته ایم، نیست، تو هم جست وجو نکن آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن در قلب من، سراغ غم خویش را مگیر خا ...



گرچه شاید روز دیدارتو در تقویم من نیست 

بانگاهت تا شب جان دادنم همراه من باش

من که برگی در شب پایان پاییزم ،غریبم 

لااقل تا لحظه ی افتادنم همراه من باش

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
چشمی دارم همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوش ست چون دوست در اوست از دیده دوست فرق کردن نه نکوست یا ...

درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد 

درخت دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی به خدا خوب و صمیمانه غزل می خوانی زلف تو دفتر شعر است خدا می ...

از چشم تو شاید غزلی ناب نوشتم

شاید غزلی از دل بی تاب نوشتم

شاید که نه باید بنویسم که تو را من

در خلسه ی بیداری و در خواب نوشتم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز