2777
2789
عنوان

مشاعره

| مشاهده متن کامل بحث + 6427 بازدید | 1618 پست
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از کی عاشقی؟ این پرسش ...

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

هرگه  که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کارخیر حاجت هیچ استخاره نیست

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

منم گر بی وفا پس نیست در عالم وفاداری تویی گر آشنا بیگانه در عالم نمی باشد


نداند رسم یاری، بی وفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد، دل‌آزاری که من دارم
و گر دل را به صد خواری، رهانم از گرفتار
دل-آزاری دگر جوید، دل زاری که من دارم
به خاک من نیفتد سایه ي سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگون-ساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر
بکوی دل-فریبان این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی
ز بستر می گریزد، طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین درد، جگر سوزم فزون-تر شد
هلاکم می کند آخر، پرستاری که من دارم
رهی آن مه بسوی من، بچشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف، خریداری که من دارم...

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست هرگه  که دل به عشق دهی خ ...


هم دعا کن گره از کار تو بگشايد عشق
هم دعا کن گره تازه نيفزايد عشق!
قايقي در طلب موج به دريا پيوست
بايد از مرگ نترسيد ،اگر بايد عشق
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق
شمع افروخت و پروانه در آتش گل کرد
مى توان سوخت اگر امر بفرمايد عشق
پيله ى عشق من ابريشم تنهايى شد
شمع حق داشت، به پروانه نمى آيد عشق...

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند



واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما

با خاک کوی دوست به فردوس بنگریم

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
برایش شعر خواندم گوش داد و بی تفاوت گفت کتابش کن و بفروشش، درآمد زاست اشعارت!

میخواستم از چشات بگم 

از گرمی نگات بگم

چشماتو بستی یه دفه

گفتی برو دیگه بسه

گفتی که شعر میخوام چیکار

زور بزن و پول دربیار!


مهریماه

میخواستم از چشات بگم  از گرمی نگات بگم چشماتو بستی یه دفه گفتی برو دیگه بسه گفتی که شعر میخ ...


  چه باحال بود

هرگز دلم زکوی تو جایی دگرنرفت *یکدم خیال روی توام از نظر نرفت*  جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد *سر رفت وآرزوی تو از سر به در نرفت
میخواستم از چشات بگم  از گرمی نگات بگم چشماتو بستی یه دفه گفتی برو دیگه بسه گفتی که شعر میخ ...

از خیرِ هست و نیستِ دنیا به شوق دوست
می شد گذشت... وسوسه اما نمی گذاشت
اینقدر اگر معطلِ پرسش نمی شدم
شاید قطارِ عشق مرا جا نمی گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت
گر عقل در جدالِ جنون مردِ جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
در خون مرا به حالِ خودم وا نمی گذاشت
ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز