منم گر بی وفا پس نیست در عالم وفاداری تویی گر آشنا بیگانه در عالم نمی باشد
نداند رسم یاری، بی وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد، دلآزاری که من دارم و گر دل را به صد خواری، رهانم از گرفتار دل-آزاری دگر جوید، دل زاری که من دارم به خاک من نیفتد سایه ي سرو بلند او ببین کوتاهی بخت نگون-ساری که من دارم گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر بکوی دل-فریبان این بود کاری که من دارم دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی ز بستر می گریزد، طفل بیماری که من دارم ز پند همنشین درد، جگر سوزم فزون-تر شد هلاکم می کند آخر، پرستاری که من دارم رهی آن مه بسوی من، بچشم دیگران بیند نداند قیمت یوسف، خریداری که من دارم...
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست هرگه که دل به عشق دهی خ ...
هم دعا کن گره از کار تو بگشايد عشق هم دعا کن گره تازه نيفزايد عشق! قايقي در طلب موج به دريا پيوست بايد از مرگ نترسيد ،اگر بايد عشق عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق شمع افروخت و پروانه در آتش گل کرد مى توان سوخت اگر امر بفرمايد عشق پيله ى عشق من ابريشم تنهايى شد شمع حق داشت، به پروانه نمى آيد عشق...
میخواستم از چشات بگم از گرمی نگات بگم چشماتو بستی یه دفه گفتی برو دیگه بسه گفتی که شعر میخ ...
از خیرِ هست و نیستِ دنیا به شوق دوست می شد گذشت... وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطلِ پرسش نمی شدم شاید قطارِ عشق مرا جا نمی گذاشت دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت گر عقل در جدالِ جنون مردِ جنگ بود ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین در خون مرا به حالِ خودم وا نمی گذاشت ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت...