یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها
در گلویم مانده بغضی از دل فریادها
حس تلخ بی کسی آتش بجانم میزند
گه سراغم را بگیر از ابرهاو بادها
تلخی افسانه را از بیستون آورده ام
گه به آغوشم بکش در حسرت فرهاد ها
سخت لبریز غمم باری به فریادم برس
بشنو این آه مرا،در های وهوی دادها
می زنی زخم زبان میسوزد آهم آسمان
میدهم سر را چنین بر تیغ این جلادها
#نازبانو