سلام خواهرای عزیز
اومدم نی نی سایت که شده کمی باهتون دردودل کنم .چون جدیدن وقتمو اینجا پرمیکنم.
اگر ک زیاد شد به بزرگواری خودتون ببخشید.همونطور که توی تاپیکاری قبلیم گفتم ۲۱ سالگی ازدواج کردم .و وارد یه خانواده پرجمعیت شدم.جاریا بخصوص یکیش که زمان کمی قبل من عروسی کرد و ۱۰ سال از من بزرگتره .خیلی خیلی بدش از من میومد جوری بود انگار چیزخورم کرده بود هرچ حرف بود بهم میزد دریغ ازاینکه بتونم یک کلمه جواب بدم(البته من ادم بی زبونی نیستم).و اون باردار شد بچش پسربدنیااومد .یعنی نمیزاشت دست ب بچش بزنم میگفت اذیتت میکنه الکی.به لباسام طلاهام خونم همه چیزم چشم بدداشت وواکنش خیلی بد نشون میداد .و خیلی ناراحت میشدم و همش درون ریزی میکردم تا اینکه رفتم دکتر اعصاب قرص دادو مشاوره رفتم.(حالا اگر خواستین حرفایی ک پشت من زده رو میگم)به شکل کاملا نامعلوم باهام حرف نزد و شمارمم انگار تو گوشیش حذف کرده.باشوهرش.چون برادرا با هم شراکت داشتن و مدام حقمونو میخوردن شوهرم خواست جداشه....