2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394804 بازدید | 1784 پست
به نظر منم چیزهایی که نباید گفت به همسر 1.دردل کردن با همسر در مورد سختی های گذشته مجردی  ...

متاسفانه تمام این کارارو من ۱۰ ساله دارم انجام میدم 😔ضربشوهم خوردم ولی با این تاپیک یک ماهه خودم حس میکنم خیلی دارم بهتر میشم ولی کاملا رعایت نمیکنم به امید موفقیت همه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اصلا وقت بگذاریم روی تربیت همسرمون به شیوه ی دلخواه خودمون. وسعت دید و فکر اون رو هم افزایش بدیم.

نگذاریم دنیامون فقط بشه رفت و روب و غدا درست کردن و غصه خوردن و بی مهری دیدن از همسر و ناله از اقوامش.

بگذاریمشون کنار.

اول از حرفهامون. بعداً از فکرمون، بعدش اگر واقعا آزار دهنده هستند از زندگی مون.

اما من بهتون قول میدم اگر صمیمت رو بگذارید کنار روابط اینقدر خوب میشه که حتی دلتنگشون میشید.


خوشا راهی که پایانش تو باشی...

سلام بانو ارتمیس گل.منم مشکل زیاد دارم منو رهنمایی کن اگه میشه منم با جاریام صمیمی بودم و بد ضربه خوردم.از ۴تا جاری.یکیشون ۴ساله اصلا بهم محل نمیده مثلا جلو جمع خوب تحویل میگیره ولی وقتی تنهایم اصلا یعنی یه ادمه دیگه میشه تو تنهای و من از سر سادگیم  ازش سوال میپرسم وقتی تنهایم روشو ازم برمیگردونه فقط جواب سلاممو میده.دیگه دلم نمیخواد بهش سلامم بکنم.بعد اون با پدرشوهر تو به خونه زندگی میکنه هر هفته که مبرم میبیمش اصلا نمیشه کمتر برم به خاطر اینکه پدرشوهرومادرشوهر مربضن و فقط شوهرم میبرتشون دکتر.خیلی اذیت میشم با رفتارش

بگذارید یک خاطره براتون تعریف کنم. ما یک تیم تحقیقاتی داشتیم که ده نفر عضو این تیم بودیم.

چهار آقا و ما هم شش تا خانم بودیم. همه باهم گرم و صمیمی و خوب بودیم. ساعت های استراحت چای و شیرینی بخوریم، بعضی وقت ها شام همه خانوادگی بریم بیرون، باغ و پیک نیک و سفر تحقیقاتی حتی به جاهای دیگه.

اونها همه توی یک شهر بودند و من از شهر دیگه ای میرفتم پیششون.

کم کم من به خاطر دوری راه کمتر میرفتم پیششون. خوب اونها همچنان برقرار و کار و بگو و بخند و تفریح و سفر.

اول فکر میکردم چقدر بد که من دورم و نیستم، فشار پروژه ها هم باعث شده بود ارتباطم هم کمتر بشه، اگر نه من کلا اهل گرم گرفتن و جوشیدن هستم.

گذشت و گذشت تا اون نه نفر بخاطر ارتباطات زیاد و صمیمی شدن بیش از حد رابطه هاشون به شدت به هم خورد و چندبار هم دعواهای لفظی بینشون پیش اومد.

چند روز پیش با یکی شون صحبت میکردم و احوال هم تیمی ها و پژوهشگاه رو ازشون پرسیدم، در کمال تعجب بهم گفت که حالشون از اون پژوهشگاه و همه ی بچه ها جز من به هم میخوره. گفتند همدیگه رو که میبینیم رومون رو اون طرف می کنیم. و گفتند شما تنها فردی هستید که هنوز با همه ارتباط دارید و احترامتون سر جاش هست.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

من دارم از دست شوهرم افسرد میشم چون اصلا کارای من یا حرفام براش هیچ ارزشی نداره.اصلا دیگه حال ندارم به کاراش بخندم.من با جاریام مشکل دارم اونا ازم خوششون نمیاد اینقدر بهم حسودن و متنفرن که دوس دارن منو شوهرم از جدا بشیم یا شوهرم همیشه سرد باشه باهام همش از حسودیشونه چون شوهرم اوایل ازدواج خیلی دوسم داشت خیلی ۳تا جاریام میگفتن هیچ وقت شوهرای ما این کارارو نکرده برا ما تا اونجا حسود بوذن که دوتا از جاریا از نبود من سو استفاده کردن رفته بودن به شوهرم گفته بودن اینقدر بهم رو نده تو هم مثل شوهرای ما باش باهاش وگرنه روداره میشه شوهرم به خاطر این حرفشون تا چند روز باهام سر سنگین بود گفت دیگه جلو اونا باهات حرف نمیزنم ببینید من همیشه از شوهرم کشیدم به جا اینکه به زنداداشاش اخطار بده بامن سر سنگین میشه بعد اونا جلو من با شوهرم شوخی بگو بخند ولی من نباید حرف میزدم با شوهرم تا اونا حسودی نکنن بمیرم برا خودم😢😢😢😢😢😢😢😢 که اینقد بدبخت بودم الان ۷سال گذشته وشوهرم اصلا حرفام براش اهمیت نداره  الان ۴تا جاری دارم و یکیشون کلا قهره ۳تام اصلا بهم محل نمیدن.ولی به شوهرم زنگ میزنن کاراشونو بکنه بخدا رفتم خونشون جاریم اصلا تحویلم نگرفت ولی روز بعدش به شوهرم زنگ زد بیا پسرم کارای مدرسه داره گفتم نرو اوناکه بهم اهمیت نمیدن بعد گوش نداد و کلی فحش کتک کاری شد.رفت کارای جاری عوضیمو کرد.الان با شوهرم اشتی کردم ولی به خاطر کتاکای که خوردم دام صاف نمیشه باهاش دوباره دیشب رفته خونه برادرش که اونا حتی از جلو درمونم رد نمیشن.نمیدونم چطور رفتار کنم.میخوام بی اهمیت بشه کارای شوهرم برام ولی ته دلم اروم نیست.مثلا شوهرم دوست داره بره بیرون همش حالشو بپرسم بهش زنگ بزنم اومد خونه با روی باز برم استقبالش بگم چیکار کردی کجا بودی .ولی چون اون بهم اهمیت نمیده منم غیراز جواب سلام دادنش هیچی نمیگم.میخوام بی تفاوت بشم دیگه.

سلام. درمورد نداشتن صمیمیت بیجا با همسر، بگم که من زیاد این موضوع رو رعایت میکنم.هرچند شوهرم آدم آتو گیری نیست.اماهیچوقت جو‌گیر نشدم وبه  هیچ وجه از مسائل، تصمیمات خانوادم،بابام میخواد چیکار کنه، مامانم به فلانی چیچی گفت، داداشم اینجور، داداشم اینجا رفت، اینکارو کرد، خواهرم وشوهرش مشکل  دارن و و و...........اصلن باشوهرم عنوان نمیکنم.

حتی اگر صب تا شب لبهامون از کم حرفی به هم دوخته شده باشه. 

مثلا خواهرم دوساال با شوهرش مشکل داشت و قهر بودن. بعد دوسال خداروشکرآشتی کردن. شوهر من هیچوقت ازین قضیه چیزی نفهمید‌. هرموقعم که تو مهمونیهایی که خواهرم بود، شوهرش نبود میگفتیم صابکارش گفته باید بره سر کار. 


یا برادرِشوهر خواهرم عقدش بهم خورده .چند ماهه و‌در آستانه جداشدن هستن.اما از من چیزی درنیومده که بخوام به همسرم یا خونوادش چیزی بگم.اگر بخواد خود شوهرخواهرم به شوهرم میگه(که میدونم هیچوقت نمیگه... )هرسریم احوالپرسیشون رامیکنن میگم شکرخدا.... 


یا برادرم۶ ماه بیکارشده. دلیل نمیدونم به شوهرم و خونوادش چیزی بگم. به خونوادمم سپردم...که از مسایل خصوصی چیزی به دامادهاش نگن. مدام باید باخودمون تکرار کنیم که ما محرم و رازدار خونوادمون باید باشیم.نه نامحرم...

شده بعضی موقعا لبهام باز میشن که بگم از خونوادم اما یکم مکث میکنم و فکر میکنم... بعدش میگم نه نگووبعدا ممکنه پشیمون بشی...و دیگه نگفتم. به شماهم پیشنهاد میکنم تمرین کنین اگر سختتونه .و روی این قضیه خیلی کار کنین.یه وجه از مشکلاتتون ممکنه با این کار حذف بشن.😊

دعاکن. سپس رها کن. سعی نکن به زور دنبال نتیجه باشی.فقط به خدا اعتماد کن تا درهای درست را درزمان مناسب به رویت باز کند. 
ممنون بانو آرتمیس جان من الان با خوندن این تاپیک میفهمم چقدددر پراشتباه بودم توی زندگیم. راستش همش ...

همسر منم دقیقا عین همسر شماس منم دقیقا عین خود شمام ۹ سال همسرم هیچی نگفت نه سرکوفتی نه واکنشی نه تیکه ای نه زخم زبونی فقط شنونده ی بی عقلیای من بود بدون واکنش منم کاملا اعتماد کردم حتی اگه با بابام بحثم میشد فوری میومدم به همسرم میگفتم و ایشونو محرم و تکیه گاه خودم میدونستم ولی زهی خیال باطل بهتتتتتترین شوهرای دنیا هم تا وقتی خوب باشی و همه چی اوکی باشه خوبن روی دیگشونو ندیدی یه مشکل پیش اومد که خودشو نشون داد خودشو خالی کرد ولی الان شناختمش الان همه کسم شده خونواده خودم که تو سختیا پشتمونن . همسر باید احترامشو نگه داره مهربون باشی بهشون در حد معقول برسی بخاطر بچه ها و ارامش خودت زندگیتو حفظ کنی ولی اعتماد نکن حرف نزن پرحرفی نکنکه حرف بزنه دلقک نشو که بخندونیش 

خیلی این حرفش من رو به فکر فرو برد. گفتم من عمداً نمیخواستم با اینها صمیمی نشم، بلکه فشار کاری و دوری راه باعث این اتفاق شد و من رو از یک آبرو ریزی بزرگ در یک محیط کار حرفه ای دور کرد.

اینم بگم که در پروژه های بعدی دیگه پژوهشگاه این دوستان رو دعوت نکرد و فقط من دوباره دعوت به همکاری شدم و گفتند به من که اونها آدم های حرفه ای نبودند، خودشون هم با هم مشکل دارند، ما این وسط نمی تونیم اعتماد کنیم به اینها.

حالا که دستاورد این دوری و عدم صمیمیت رو دیدم، میخوام آگاهانه از این روش استفاده کنم.

پس شما هم نگران نباشید که از دیگران دور میمونید و به اونها خوش میگذره. کنتاکت در روابط صمیمی خیلی بالاست.

اون هم به دلایل بیخود و غیرمنطقی.

مثلا دوتا جاری با هم خیلی خوبن، میرن و میان و همه چیزو به هم میگن. دو تاشون هم آدم های نرمال و سالمی هستند. همه حرفهاشونم برای هم تعریف میکنن.

فقط کافیه یکی یک جایی بره و یادش بره به اون یکی بگه و فرد دیگه ای خبر به گوششون برسونه.

قیامت از اینجا شروع میشه. اون جاری دیگه فکر میکنه این نامرده، موذی هست، ببین دیگه چی از من قایم کرده و هزار ناراحتی و بی محلی و این روشو برگردونه، اون تحویل نگیره و بعد دعوا بزرگ و بزرگ تر میشه.

اما اینها اگر جاری سومی داشته باشند که فقط در حد سلام و علیک باشه با اینها، اون عزیز میشه. چون ازش توقع ندارن همه چیزش رو بگه، پس چیزی رو هم نگه سوء تفاهم ایجاد نمیشه. از آخر هم همه میگن درست صمیمی نیست، اما نامرد هم نیست. درست صمیمی نیست، اما دروغگو هم نیست، درسته صمیمی نیست، اما دو به هم زن هم نیست و ....

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
سلام بانو ارتمیس گل.منم مشکل زیاد دارم منو رهنمایی کن اگه میشه منم با جاریام صمیمی بودم و بد ضربه خو ...

سلام عزیزم. شما هم تحویلش نگیر. یک حرف بزرگ آقا توی سریال شهرزاد خیلی به دلم نشست. برگشت گفت زندگی همه اش سفره ی عقد نیست که توش نقل نبات باشه، زندگی سختی داره، رنج داره، مریضی داره، گرفتاری داری، دور از جون همه از دست دادن داره.

جاری هم میتونه نقل این سفره باشه، میتونه زهر این سفره باشه. خودش انتخاب میکنه چی باشه. شما هم با توجه به نقل بودنش یا زهر بودنش باهاش برخورد کن.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

مثلا دیروز مادرشوهرم زنگ زد.قبلش باخودم گفتم وقت تمرینه .بعد از حال و احوال، یه سکوتی بینمون افتاد یکک لحظه ،یک صدم ثانیه برا اینکه بخوام این سکوت شکسته بشه،(چون حس بدی بود انگار) اومدم از برنامه هام بگم.که سکوت شکسته بشه..اما قبلش فکر کردم و یه لحظه جلو خودمو گرفتمو هیچچی نگفتم.و مادرشوهرمم همچنان منتظر...دیگه دید خیر ...هیچ خبری نیست، خداحافظی کردیم. بعدش حسم از خودم خیلی خوب بود.


میخوام بگم خیلی از ماها به خاطر اینکه جَو سکوتی که بینمون هست رو میخوایم یه تنه از بین ببریم.بخاطر همین شرو‌میکنیم به لو دادن خودمون(بخصوص وقتی دونفریم). پس بزاریم همین جو سکوت بمونه.نخوایم بشیم متکلم وحده.

 بیاین از امروز تمرین کنیم که .حتی اگر دوزانو نشستن جلومون و نگاه به لبهامون کردن..و منتظربودن، حرف اضافه نزنیم..

دعاکن. سپس رها کن. سعی نکن به زور دنبال نتیجه باشی.فقط به خدا اعتماد کن تا درهای درست را درزمان مناسب به رویت باز کند. 
من دارم از دست شوهرم افسرد میشم چون اصلا کارای من یا حرفام براش هیچ ارزشی نداره.اصلا دیگه حال ندارم ...

درکت میکنم عزیزم. اما بازی خوردی.

بد هم بازی خوردی.

اسیر بازی جاری هات شدی.

چون خوب بازی میکنی، اونها هم کیف میکنن از بازی کردن باهات.

اولاً اصلاً نباید جاری سر از صمیمیت و مهر و محبت شما دربیاره.

به همسرتون بگید رابطه در جمع با رابطه در تنهایی فرق داره.

باید تفاوت داشته باشه.

من بارها گفتم یکی از روابط پر خطر رابطه با خانواده ی همسر هست، باز یک عده میان میگن شما چقدر بدبینی.

اینم نمونه اش. میتونن بازی ای راه بندازن که زندگی تو جهنم کنن.

پس هیچی نگید و نشون ندید از زندگی هاتون. مردم ما بیمار هستند و چشم دیدن خوشبختی کسی رو ندارن. منطقی که نگاه کنیم، شاید بعضی از ما هم اگر یک خانوم خیلی خوشبخت ببینیم ته دلمون یک جوری بشه. 

ببین عزیزم، با مرد درنیفت. اونی که میبازه ما خانم ها هستیم. نارضایتی تو عنوان کن و انتخاب رو بگذار به عهده ی خودش. 

مقصر درگیری و کتک کاری ما خانم ها هستیم. ما شان و حرمت خودمون رو نشناختیم. اون وقت چطور میخواهیم مرد حرمتمون رو نگه داره؟

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز