سلام!
ارشدم که تموم شد و اومدم ولایتمون
از دست دنیا و آدماش و دفاع و پایان نامه خون گریه میکردم دنبال کار نرفتم گفتم باید ازدواج کنم..
گفتم خب من این همه سال درس خوندم که یه شغل بدست بیارم ولی برای زندگی مشترکم هیچ آموزشی ندیدم باید بشینم بخونم
پیج ها و کتابها و سایتارو زیر و رو کردم..
هر کلمه ی جدیدی میدیدم، مخصوصا اینجا میرفتم سرچ میکردم و در موردش و اصل موضوع میخوندم
تمام این مواردو که گفتین من دارم کم و بیش اجرا میکنم شخصیت شهرزاد برام قابل توجه بود و ازش یاد گرفتم/
ولی خب به اون درجه ای که میخوام نرسیدم چون فکر میکنم اینارو باید بذارم برای بعد ازدواج
حالا(که اشتباه فکر میکنم)
خوشحالم که قبل از ازدواجم دارم یاد میگیرم ازتون
ولی بنظر من اگه بتونید از همون اول روز دیدار آقای داماد تو خواستگاری بگید و مثال عینی از خودتون، خیلی بهتره مثلا همین فاصله هارو من چجوری رعایت کنم از اول؟
درسته همتون ازدواج کردین ولی خیلیا مثل من هنوز شروع نکردن یا اول راهن
از طرفی هم گفتن از اول مثل یادگیری الفبا میمونه اون نکاتی که دوستان اینجا مشکل دارنو متوجه میشن کجاهارو باید چی میگفتن و چیکار میکردن با گذشته خودشون مقایسه میکنن
خیلی حرفا هست که بگم از تجربیات خودم حالا سر فرصت میام و براتون میگم/بیشتر میخونم تا تایپ کنم/ راستی تو این هفته سه تا چیز جالب یاد گرفتم
شفای زنانگی دکتر شیری،فیلم زیر سقف دودی و کتاب مثل مردان فکر کن مثل زنان رفتار کن(ربطی به موضوع بحثتون نداره ولی عالی بود سه تاش)
خسته نباشید همگی
مثالاتونم عالیه بیشتر بگید^^