2777
2789

سلام دوستان داستان زندگی آوردم براتون ۱۲قسمت تایپ شده داره پایه اید یا نه؟؟؟

اگه پایه اید لطفا قوانین تاپیک رو رعایت کنید

🌹توهین ممنون

🌹قضاوت ممنوع

🌹عکس نمیذارم

🌹۱۲قسمت بیشتر تایپ ندارم اگه علاقه داشتین تاپیکو قفل میکنم فردا ادامشو تایپ میکنم میذارم

🌹من هنوز افسردگی دارم توی نظراتتون دقت کنید این دختر حالش خوب نیست....

🌹لطفا نترکونید 

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

قسمت اول

سلام من فانتومم متولد۱۳۷۶
توی یه خانواده شلوغ با سطح مذهبی متوسط به دنیا اومدم
۵تا خواهر بودیم و مادر و پدرم که مادرم از وسواس و پدرم از اعتیاد رنج میبرد و گیر دادنای مامانم به بابام از اول ازدواجشون باعث کتک کاری های زیادی شده بود و نتیجش چن تا دختر عقده ای و ساکت و منزوی بود که حتی نمیتونستن از حق خودشون دفاع کنن و من تهتغاری اونا بودم
مادرم زیر کتکها و بیرون کردنای اون توسط بابام از خونه و فشار روحی از بابت نداشتن پسر هر دوسال یبار باردار شده البته تفاوت من با خواهر بزرگترم فقط۵سال هستش
مادرم من و خواهر۵امم رو توی شهر به دنیا اورد و فقط برای خواهرم سونو رفت چون میترسید از اون چیزی که میشنید_دختره_
بعد از تولد خواهربزرگ ترم که تپل و بور و چشم عسلی بود مامانم عملtlانجام داد یعنی لوله هاشو بست که بچه دار نشه
اما پنج سال بعد در اوج ناامیدی فهمید که بازم بارداره
اما فکر کرد که این حکمت خداست ممکنه پسر باشه و نگم داشت و اصلا چکاپ و سونو نرفت و منو توی درمانگاه به دنیا اورد یه دختر لاغر سیاه با صورت پر از مو
نمیدونم خودش میگفت از بس سر من رعایت نکرده و کله پاچه خورده من اینقد مو دارم حالا راست یا دروغشو نمیدونم

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

قسمت دوم

متاسفانه خواهرام تحت تاثیر حرفای بقیه که این یکی پسره و قراره داداش براشون تخم دو زرده بذاره رفته بودن کلی لباس پسرونه خریده بودن و در انتظار خبر....
 وقتی به دنیا اومدم از بیمارستان زنگ میزنن به خونه پسر عموم گوشیو بر میداره و وقتی بهش بازم جمله همیشگیو میگن_دختره_لال میشه و خواهرام یکی یکی گوشیو میگیرن و وقتی میفهمن که اینم دختره میزنن زیر گریه و دروقفل میکنن و میگن حق ورود به خونه رو نداره ما خواهر داریم جایی برای اون توی خونه نیست
 اون میون یه دایی داشتم که بسیار خوشتیپ و خارج رفته بوده و اونموقع بچه دار نمیشده و یه دختر دایی که تازه ازدواج کرده بوده و هنوز بچه دار نشده بوده این دوتا منو خیلی زیاد دوست داشتن و حتی هردو حاظر بودن منو به فرزندی قبول کنن
که هردو متاسفانه خیلی زود فوت شدن دختر داییم سال۷۹و داییم سال۸۳

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

rose__sefid | 1 دقیقه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز