2777
2789
عنوان

♥️♥️♥️♥️داستان زندگی♥️♥️♥️♥️

| مشاهده متن کامل بحث + 18584 بازدید | 171 پست

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

قسمت سوم

از کودکیم چیز زیادی یادم نیست جز اینکه بخاطر خونریزی شدید مامانم عمل کرد و رحمشو برداشت و من چون از خون و امپول و هرچیزی که به دکتر مربوط میشد متنفر بودم اینقد از مامانم دوری کردم که خود به خود از شیر گرفته شدم خواهر اولم که با یه خانواده سطح پایین وصلت کرد و رفت و هنوزم وضع مالی خوبی نداره خواهر دومم به زور و کتک بابام با کسی که ازش متنفر بود ازدواج کرد و اون از بس زجرش داده الان خواهرمmsداره و این میون من بزرگ میشدم و برعکس تموم داستانا که قهرمان داستان خوشکل میشه و دلبرا من روز به روز زشت تر میشدم و تموم توجه ها به خواهر قبل از من بود اون بور و خوشکل بود من دندونهای خیلی زشتی داشتم در یه مورد نادر چهار ردیف دندون اصلی داشتم و بینی کج و موهایی که تا نزدیک ابروهام رویش داشت و هیکلی که بخاطر بی توجهی مامانم روز به روز چاقتر میشد بعد از فوت اون داییم که گفتم مامانم افسرده شده بود و شبا بلند میشد و میون خواب میرفت سرخاک یبارم جلو مزار با موتور رد میشدن مامانم اینقد برمیگرده که قبر داییمو ببینه از موتور میوفته و چادرش گیر کرده بوده لای چرخ موتور و روی آسفالت کشیده شده بوده که این دقیقا مصادف بود با عروسی خواهر دومم که الهی بمیرم براش که تا شب عروسی هم میگفت با من اینکارو نکنید فلانی زجرم میده که به گوششون نرفت که نرفت

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

بچه ها اگه هستیم یه لایکی شوتی صلواتی چیزی اجساس میکنم واس خودم میگم

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
بچه ها اگه هستیم یه لایکی شوتی صلواتی چیزی اجساس میکنم واس خودم میگم

هستیمم

پسر داشتن حس شیرینیه😌🤩.... دنیای معصوم و کودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده..... وقتی که یک گوشه ناراحت میشینم،یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه، نه پدرمه، و نه برادرم...... با دستای کوچولوی مردانه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم،با صدای قشنگش در گوشم میگه،:مامان، امروز چقد موهات قشنگ شده 🤩🤩روزی که بهم بگی مامان من میمیرم و زنده میشم 🤭رادوینم، عشق مامان ❤️داشتن تو داشتن تمام خوبیهای دنیاس، مرسی از اینکه پسرمی🤩👶

قسمت چهارم

بابام کشاورز بود ما اجاره نشین بودیم تا اینکه بعد ازدواج خواهرم بابام تصمیم گرفت یه خونه بسازه ما تموم پولمون رو خرج این خونه کرده بودیم و صاحب خونه مارو جواب کرده بود درمونده بودیم تا اینکه همسایمون که تابستونا به خونه روستاییشون میرفتن اجازه دادن ما از خونشون استفاده کنیم اما تابستون به پاییز کشید همسایمون برگشت و فقط یه اتاقو داد به ما با چهار تا دختر تو یه اتاق قد قوطی کبریت بودیم تا خونه ساخته بشه من با دختر اون اقا مدرسه میرفتم اروم بودم حتی کسی نمیدونست کلاس چندمم پیاده میرفتیم و میومدیم دختر کوچیک صاحب خونه که خیلی شیطون بود منو اذیت میکرد توی اتاق نمیذاشت درس بخونم و منم همش دندونای ترسناکمو بهش نشون میدادم و اون میترسید و جیغ میکشید پاییز به زمستون کشید ما مجبور شدیم بریم تو یه اتاق توی خونه شوهر خواهر دومم زندگی کنیم اونم سر یک ماه دعوا گرفت و سر ناسازگاری برداشت و ما مجبور شدیم به خونه نیمه ساخته اسباب کشی کنیم
این خونه نه در داشت نه کمد نه شیشه نه گاز کشی نه پرده هیچیییییی یادمه شب اول از سرما بابام وسط پذیرایی نیمه ساخته آتیش روشن کرد تا شبو به صبح برسونیم

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
قسمت چهارم بابام کشاورز بود ما اجاره نشین بودیم تا اینکه بعد ازدواج خواهرم بابام تصمیم گرفت یه خونه ...

خب

پسر داشتن حس شیرینیه😌🤩.... دنیای معصوم و کودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده..... وقتی که یک گوشه ناراحت میشینم،یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه، نه پدرمه، و نه برادرم...... با دستای کوچولوی مردانه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم،با صدای قشنگش در گوشم میگه،:مامان، امروز چقد موهات قشنگ شده 🤩🤩روزی که بهم بگی مامان من میمیرم و زنده میشم 🤭رادوینم، عشق مامان ❤️داشتن تو داشتن تمام خوبیهای دنیاس، مرسی از اینکه پسرمی🤩👶

قسمت پنج

خواهر سومم اولین کسی بود که از خانواده ما وارد دانشگاه میشد و قصد ازدواج نداشت خواهر چهارمم دوسال با یکی از فامیل دوست بود ازدواج کرد و اونم بدبخت شد و همچنان هست با مادر شوهر زندگی میکنه و اوضاع خوبی نداره
حالا دیگه من توی خونه بودم و خواهر پنجمم. روز به روز سفرمون کوچیکتر میشد.
میشد فرق گذاشتن رو به وضوح حس کرد مثلا اون مریض میشد واسش اسفند دود میکردن ولی من مریض میشدم مامانم میگفت ول کنین اینو کی چشم میکنه منم که حسابی تپل شده بودم و دندون ها و بینی زشت و صورت پر موهای اضافه کم کم خواهر پنجمم هم اماده میشد که وارد دانشگاه بشه و من از خلا های عمیقی رنج میبردم مدرسه میرفتم و برمیگشتم و تقریبا کسی منو نمیدید

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

قسمت شش

از اینجا یکم از خانوادم فاصله میگیرم و بیشتر به خودم میپردازم چون توی یه زمانی کلا توی خودم بودم و همش مدرسه یا کلاس زبان میرفتم و کم خونه بودم و درسمم عالی بود و بعدشم سال اول قبول شدم و راه دور رفتم و از خانوادم به کلی دور شدم
اولین ضربه جنسی من وقتی بود که کلاس اول راهنمایی بودم و با تاکسی به خونه رفت و آمد میکردم یروز عصر وقتی میخواستم سوار تاکسی بشم متوجه شدم در عقب قفله و به ناچار جلو سوار شدم خونه ما توی یه شهرک خارج از شهر بود و اون اقا حین خروج از شهر شروع کرد به دست زدن به من و مسیرشو تغییر داد منکه یکم ترسیده بودم سریع ازش خواهش کردم ککه به مسیر برگرده اونم که که از داد و بیدادام خسته شده بود راهشو برگشت و منو میون راه پیاده کرد ولی من این موضوعو به کسی نگفتم چون کلا کسی منو نمیدید

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
فانتوم خانم یک عکس از بچگی بده، دل یک جمع رو شاد کن

گفتم عشقم عکس نمیدم چون شناخته میشم خیلی چیزا رو عوض کردم که نشناسنم حتی تعداد خواهرام

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108