ما هم تو خونه قبلیمون که خیلی هم قدیمی بود پر از اجنه بود البته به ما کاری نداشتم و ما تا حالا چیزی ندیده بودیم فقط بابامو وقتی تنها میشد شبا خیلی اذیت میکردن و نمی ذاشتن بخوابه پتو رو از روش میکشیدن یا سر و صدا میکردن البته بابام این چیزا رو اصلا به ما نمی گفت که نترسیم بعد از چند سال که از اون خونه دراومدیم میگفت ولی چون قدیمی بود میدونستیم که جن داره مامانم یه بار صدای مرد همسایمونو که چند سال پیش فوت کرده بود از انباری شنیده بود
من یه بار ساعت چهار صب از خواب بلند شدم دیدم یه چیزی جلو در اتاقم داره وول میخوره خودشو داره تکون میده موهای بلند سیاهشم ریخته تو صورتش ترسیدم بسم الله بسم الله گفتم چشمامو بستم وقتی باز کردم دیدم نیست خیلییییی بد بود
منم دوران مجردیم یشب همینجوری با گوشی کار میکردم سه و وار شب یود دیدم یهو ی ادم مثل مامانم امد جلوم و زل زد بهم و همش نگاهم میکرد منم زود گوشیمو قایم کردم گفتم گیر نده بم ک چرا نخوابیدی و چشام باز بود قشنگ میدیدمش ی چند دیقه نگاهم کرد و رفت سمت دیوار هر چی منتظرش شدم ک مثلا مامانم برگرده بر نگشت پاشدم رفتم ببینم چرا برنگشته میبینم مامانم سر تختش خوابه اصلا فرداشم پرسیدم ازش گف من اصلا بیدار نشدم
منم دوران مجردیم یشب همینجوری با گوشی کار میکردم سه و وار شب یود دیدم یهو ی ادم مثل مامانم امد جلوم ...
دقیقا برای منم اتفاق مشابه این افتاده منم یه بار تقریبا صبح بود حدود ساعت ۶ خوابم نمیومد و بیدار بودم رفتم آشپزخونه یه چیزی بخورم همینطور که داشتم میخوردم دیدم شوهرم جلوی اشپزخونه وایستاده داره نگام میکنه بدون اینکه حرفی بزنه فقط زل زده بهم منتظرم بودم غر بزنه چرا سر و صدا کردی و منو بیدار کردی ولی دیدم هیچی نمیگه بعد از چند ثانیه رفت تو اتاق خواب خیلی تعجب کردم بعد از چند دقیقه رفتم دیدم حسابی خوابه و غیر ممکن بود تو اون فاصله کم اینقدر سریع خوابش برده باشه صبح که ازش پرسیدم گفت توام توهم زدی برای خودت من اصلا بیدار نشدم اون موقع ولی من واقع دیدمش