یچیزی بهتون میگم هیچوقت شب توجاده کسی روسوارنکنیدواگه صداتون کردن جواب ندین..پدربزرگ منو اجنه شب توجاده کشتن البته اون لحظه نکشته بودن خودش گفته بودبه شکل سگ بهم حمله کرده خواستم دفاع کنم دیدم درازشده طوری که دیگه قدم بهش نمیرسیدمادرم میگفت ۳روزبعدازاون جریان خون استفراغ کردومرد
عاقا وختی رفتیم خونه ی باد عجیب میومد ک درب و پنجره رو تکون میداد شوهرمم ک تو فکر اون بود همش میرف پشت پرده رو نگاه میکرد منم خررریت میکنم تا رف پش پنجره چراغ هم خاموووش بود یهو بلند گفتم هووووووووووووووووو بقران سکته رو زد و ایقد جیییغ زد