5ساله ازدواج کردیم اوایل هی منو مجبور میکرد از مامانم در مورد رابطشون بپرسم و من احمق میپرسیدم و میگفتم بهش ی دفعه مامانم وقتی خواب بودن حس کرده یکی از بالای پنجره اتاق داره نگاش میکنه ب من گفت و من گفتم نه اشتباه میکنین ی دفعه دیگه هم پیش اومد و پدرم گفتن نه اشتباه دیشب شوهرم تنها رفته بود خونه مامانم وقتی مادر پدرم تو اتاق رابطه داشتن یهو مامانم میبینه یکی داره با دوربین گوشی فیلم میگیره ب بابام میگن و بابا هم میبینن اما تا میان بیرون میبینن شوهرم خوابیده در صورتی ک از برادرم میپرسن میگه رفته بوده از اتاق بیرون همیشه ب من میگف مث مامانت باش مث مامانت لباس بپوش و یکی دو بار هم وقتی مامانم خواب بوده بالای سرش اومده ی پسر دو ساله دارم شما بودین چی کار میکردین