خلاصه چشمت روز بد نمبینه رفتم کارخونه پسره و مدیر رو صدا کردم توضیح دادم که داستان چیه مدیر قانع شد و به پسره گفت دیگه نشنوم از این حرفها اما آخرشم پسره با همون خانمها که با من مشکل داشتن ریخت رو هم و زیرآبم رو زدن انقدر وضع مسخره ای بود این خانمها من هر کاری میکردم سریع توو وایبر به این پسره خبر میدادن اونم همینطور بارها اتفاقی وقتی گوشیشون رو میز بود دیدم که دارن گزارش رفتار منو بهم دیگه میدن انقدر کش آوردن که خسته شدم و استعفا دادم آخرشم پشت سرم گفتن که اخراج شده استعفا نداده
ﻟﺬﺗﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽ،ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻨﺪ،ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ! ﮐﺮﯾﺴﺘﯿﻦ ﺑﻮﺑﻦ