حالم خیلی بده یاد عشق اولم افتادم خیلی دوسش داشتم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ک باور و اعتماد ادم نسبت ب کسی خراب بشه .خیلی تحقیرم میکرد انقدر از عشق کور بودم حتا نمیتونستم ولش کنم همیشه حرفای تحقیر کننده میزد خیانت میکرد سر و گوشش میجنبید یه بار یه شاخه گل هم نداد دستم خدا بگم چیکارش کنه که یکاری کرد به همه ادما شک داشته باشم ولی درست وقتی که عاشقم شد از عشق ب من گریه میکرد سرد شدم و ترکش کردم...دلم خیلی گرفته یادش ک میوفتم تنها چیزی ک حس میکنم نفرت و خشمه
حالا من فکر میکردم این چیزا تو فیلماست میشه بگی معلولیتش چی بود ؟؟چرا عاشقش شدی؟؟
نمیتونست راه بره ویلچرنشین بود،برادر دوستم بود بخدا هرچی از خوبیاش بگم کم گفتم از هرنظر عالی بود تنها مشکلش معلولیتش بود چه فایده بهم نرسیدیم الانم خوشبخت نیستم خانوادم دیر فهمیدن که باعث بدبختیم شدن ولی چه فایده
عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀